هنوز هم یک جای کار می‌لنگد

Standard

«کارگر بیچاره، کتک زدن نداره». جمع شده بودند و همین را فریاد می‌زدند. کارگرانی که بیش از ۵ ماه است…

گروه کبک٢٢

Advertisements

هنوز هم یک جای کار می‌لنگد

Standard

«کارگر بیچاره، کتک زدن نداره». جمع شده بودند و همین را فریاد می‌زدند. کارگرانی که بیش از ۵ ماه است حقوقی دریافت نکرده‌اند. آن هم حقوقی که اگر هر ماه به حساب‌شان واریز می‌شد باز هم معلوم نبود آن‌ها را از زیر خط سنگین فقر خارج کند. نتیجه اما قابل پیش‌بینی بود. بدون خواندن ادامه خبر و یا دیدن تصاویر منتشر شده هم می‌توانیم حدس بزنیم فرجام هرگونه تجمع و اعتراض در کشور ما به کجا ختم می‌شود. (البته بجز آن دست اعتراضاتی که به اسم «خودجوش» با پول و اتوبوس نهادهای معلوم‌الحال سازمان‌دهی می‌شوند)
آیا می‌توانیم صحنه‌ای را تصور کنیم که نیروهای انتظامی به مسوولین یک کارخانه‌ هجوم ببرند و به دلیل پرداخت نکردن حقوق کارگران آنان را به زیر بارانی از مشت و لگد و باتوم بگیرند؟ یا تصور کنیم هیات مدیره یک معدن که با کوتاهی در وظایف‌شان و نقض اصول ایمنی موجبات مرگ چندین کارگر را فراهم ساخته‌اند در وسط خیابان‌های شهر مورد حمله و ضرب و شتم ماموران قرار بگیرند؟ مشخصا این‌ها تصاویر عجیبی هستند که حتی فکر کردن به آن مایه تعجب خواهد بود. به خوبی می‌دانیم که مصداق توحش و خشونت است که افراد را به دلیل اشتباهات و حتی تخلفاتی که انجام می‌دهند بدون محاکمه (و حتی با محاکمه) در ملاء عام ضرب و شتم کنیم؛ پس چرا آن تصویر اولیه برایمان آشنا و قابل پیش‌بینی است؟ چرا نیازی به ادامه خبر نیست که بدانیم چه بلایی بر سر کارگران معترض آمده است؟ آیا گناه کارگری که می‌گوید حقوق من را پرداخت کنید از گناه آن مقامات مسوول بیشتر است؟
در فیلمی که از تجمع اخیر کارگران منتشر شده است، در پاسخ به فریاد «کارگر بیچاره، کتک زدن نداره»، یکی از مسوولان امنیتی حاضر با بلندگو پاسخ می‌دهد: «کارگران عزیز، کسی قصد ندارد با شما برخورد کند، ما از شماییم و شما هم از ما. زمان دارید که موقعیت را ترک کنید. مزاحم مردم هم شده‌اید. ترافیک ایجاد شده. این مردم هم از شما هستند و کار و زندگی دارند. راه را باز کنید». (فیلم را از یوتیوب+ ببینید)
باز هم بگذارید یک تصویر دیگر را مرور کنیم. در آستانه ماه محرم قرار داریم. به این فکر کنیم که دسته‌ای از عزاداران حسینی در محاضره نیروهای انتظامی گرفتار می‌شوند و یک نفر با بلندگو به آن‌ها هشدار می‌دهد که به دلیل ایجاد ترافیک، باید هرچه سریع‌تر متفرق شوند و در غیر این صورت… باز هم این وضعیت برای ما قابل تصور نیست. احتمالا همه عادت کرده‌ایم که «ایجاد ترافیک» صرفا برای «برخی امور» ممنوع است و در موارد دیگر تشویق هم می‌شود! اما آیا یک سوگ‌واری نمایشی برای امام حسین اولویت بیشتری نسبت به حمایت از مظلومان همین امروز دارد؟ آیا صیحه کشیدن در سوگ «مظلومیت» شهدای کربلا و چشم‌پوشی بر مظلومیت هم‌وطنانی که همین امروز گرفتار فقر، فساد و بی‌عدالتی شده‌اند قابل پذیرش است؟
حتما یک جای کار می‌لنگد. دقیقا همان نقطه‌ای که چوب‌اش را هم کارگر بی‌حقوق می‌خورد، هم روزنامه‌نگار، هم دانشجو، هم نویسنده، هم کارمند، هم زنان معترض و هم مردان منتقد. راست و چپ، منتقد و مخالف، معترض یا دلسوز، همه ما همچنان در یک پیش‌شرط و یک حق بنیادین و بدیهی اشتراک داریم: حق اعتراض!

پیش از این در باب این «حق اعتراض» به عنوان «تنها #مطالبه_بنیادین که باید از دولت طلب کنیم» نوشتم (اینجا+ بخوانید) و همچنان گمان می‌کنم روز‌به‌روز بیشتر و بیشتر به ضرورت تحقق این مطالبه پی می‌بریم. به باور من، تمامی مطالبات مصداقی، چه حقوق کارگر باشد، چه انتقاد از یک بازداشت یا محاکمه ناعادلانه، چه گلایه از رانت‌خواری و فساد و چه اعتراض به انواع تبعیض‌های جنسیتی، مذهبی و یا قومی، همه و همه، موکول به تحقق مطالبه «حق اعتراض» هستند و تا این #مطالبه_بنیادین محقق نشود، نه تنها اعتراض مقدور نخواهد بود، بلکه هرگونه نظارت یا افشاگری نیز بی‌معنا خواهد شد.

KabK22

نجابت از دست رفته!

Standard

«دوستان ما، ما را نصیحت می‌کردند که انقلاب را محترم حفظ کنید. این دوستان هم در داخل کشور بودند، در سطوح عالی و هم در خارج کشور که دوست‌داران انقلاب ما بودند. می‌گفتند محترم بمانید؛ محترم باشید؛ مسلمان‌ها شما را دوست دارند؛ انقلاب را دوست دارند؛ وارد این موضوعات نشوید. وارد سوریه نشوید. وارد عراق نشوید. خودتان را وارد این مناقشات نکنید. استدلال هم استدلال ضعیفی نبود اما ما مصالح را باید تشخیص بدهیم».
این‌ها بخش‌هایی سانسور نشده از سخنان «سردار قاسم سلیمانی»، فرمانده سپاه قدس است. سرداری که به همراه مقامات بالادست خود مشخصا نصیحت این «دوستان انقلاب» را نادیده گرفت و کشور ما را وارد جنگی هفت ساله در خارج از مرزها کرد. آن مصلحتی که سردار از آن سخن می‌گوید هنوز بر کسی آشکار نشده؛ یک روز دفاع از حرم اعلام می‌شود، یک روز حفظ خط مقاومت، روز دیگر گسترش «هلال شیعی» و یا ضرورت «جنگ نیابتی». هرچه هست، حکم بر آن صادر شده که ما هفت سال تمام دوش به دوش بشار اسد بجنگیم و در ویران‌سازی شهرهای سوریه سهم بسزایی ایفا کنیم.
به تازگی، نتیجه نهایی تحقیقات سازمان ملل از حملات شیمیایی سوریه منتشر شده است. بر پایه گزارش نهایی «کمیسیون تحقیق حقوق بشر سازمان ملل متحد»، حکومت سوریه مسئول حمله شیمیایی با گاز اعصاب به شهرک خان‌شیخون در جنوب ادلب در چهارم آوریل ۲۰۱۷بوده است. همچنین، بر پای این تحقیقات، در چهار سال اخیر پس از حمله بزرگ شیمیایی دمشق (مارس ۲۰۱۳-مارس۲۰۱۷) نیروهای حکومت سوریه ۲۰ بار دیگر از تسلیحات شیمیایی علیه مردم کشور خود استفاده کرده‌اند.
برای ما این اخبار چندان غریب نیست. ما بهتر و تلخ‌تر از تمام مردم جهان، صدام بعثی را به یاد داریم که نه تنها «سردشت» ایران، بلکه شهروندان عراقی در «حلبچه» را با حملات شیمیایی قتل عام کرد. حالا، این اسد بعثی است که همان فجایع را یکی پس از دیگری تکرار می‌کند؛ با این تفاوت که ما این بار در برابر جلاد جنایت‌کار قد علم نکرده‌ایم، بلکه دوش به دوش او می‌جنگیم!
یک خبر رسمی، آمار «شهدای مدافع حرم» را بیش از ۲۱۰۰تن اعلام کرده است. دقیقا مشخص نیست که چه تعداد از این افراد ایرانی بوده و چه تعداد شهروندان پاکستانی و افغانستانی هستند که از جانب سپاه برای اعزام به سوریه استخدام می‌شوند. همچنین هیچ آمار دقیقی وجود ندارد که هزینه‌های جنگ در سوریه برای کشور چقدر بوده و منابع مالی حمایت از بشار اسد چگونه تامین می‌شود. با این حال، تمامی این محاسبات عددی و مادی، در برابر احترام از دست رفته یک انقلاب آرمان‌خواه شاید اصلا به حساب نیایند.
نزدیک به هفت سال از مداخله نظامی ایران در سوریه می‌گذرد. هنوز کوچکترین کورسوی امیدی برای اتمام این جنگ خانمان‌سوز وجود ندارد. فقط می‌دانیم سال‌ها پیش از ما آمریکایی‌ها دقیقا با همین بهانه‌های «جنگ پیشگیرانه برای دفاع از امنیت ملی آمریکا» و «مبارزه با تروریسم» وارد خاک افغانستان شدند. ۱۶ سال پس از حمله آمریکا به افغانستان، نه تنها هنوز آن جنگ به پایان نرسیده، بلکه تمامی گزارش‌های جهانی حکایت از آن دارند که طالبان روز به روز در حال قدرت گرفتن است. حالا دیگر همه دارند یاد می‌گیرند که جنگ، نه تنها درمان تروریسم نیست، بلکه خود بزرگترین خوراک برای تغذیه هیولای ترور است.
در بخش‌هایی از سخنان قاسم سلیمانی که بعدها در مونتاژ تلویزیونی سانسور شدند فرمانده جنگ در سوریه می‌گوید: «یک نفر گفت یعنی ما برویم و از دیکتاتور دفاع کنیم؟ رهبر فرمودند وقتی به کشورهایی که با آن‌ها ارتباط داریم نگاه می‌کنیم، چه کسی دیکتاتور است و چه کسی نیست؟ ما مصالح را نگاه می‌کنیم». ما هیچ وقت متوجه نشدیم که چطور چهار دهه پس از انقلاب علیه دیکتاتوری، مصالح انقلاب به دفاع از سفاک‌ترین دیکتاتور منطقه حکم می‌کند؛ اما دردناک‌تر آنکه، به نظر می‌رسد حتی خود جنگ‌جویان حاضر در سوریه نیز هیچ تصوری از دلایل این «مصلحت» ندارند.
توجیه تلخ یکی از بازماندگان که دلیل کشته شدن در خاک سوریه را «دفاع از حجاب» خوانده بود به اندازه کافی گویاست که حتی قربانیان جنگ هم ابدا تصویر واضحی از معادلات آن ندارند. نیاز به گذشت زمان و قضاوت سخت تاریخ نیست تا دریابیم که اینان، «به چرا مرگ خود ناآگاهانند»، و در این ناآگاهی، نه تنها جان خود، بلکه آبروی یک ملت بزرگ و یک انقلاب «محترم» را وارد جنگی بی‌انتها، خونین و نفرت‌انگیز کرده‌اند.

از اینجا به بعد، تا تاریخ تاریخ است، سنگینی نگاه خیره کودکان خان‌شیخون، با وجدان ایرانیان همان خواهد کرد که نگاه کودکان سردشت یا حلبچه با بعثی‌های عراق. نگاه‌هایی که به ما می‌گویند: کاش نصیحت گوش می‌کردید و محترم باقی می‌ماندید.

KabK22

تنها مطالبه بنیادینی که باید از دولت بخواهیم

Standard

در دوره انتخابات اوج می‌گیرد، اما به همان‌جا ختم نمی‌شود. طرح مطالبات شهروندی اتفاقا با پیروزی انتخاباتی افزایش هم می‌یابد. انبوهی از نامه‌های سرگشاده، طومارهایی با صدها امضا و البته توفان‌های توییتری که در پی هر حادثه‌ای به راه می‌افتند؛ توقعی عمومی وجود دارد که دولت پیروز در صدد تحقق مطالبات هوادارن‌اش باشد. توقع بی‌جایی هم نیست، اما واقعیت را همه می‌دانیم: بخش عمده‌ای از این مطالبات نه تنها محقق نمی‌شوند، که گاه حتی در دستور کار هم قرار نمی‌گیرند. از این مهم‌تر، بسیاری از آن‌ها اساسا در حوزه اختیار دولت نیستند. نتیجه این دور باطل، افزایش سطح انتظارات جامعه، سرخوردگی از کسب نتیجه و در نهایت بی‌اعتمادی هرچه بیشتر به ساز و کارهای رسمی سیاست است.
پرسش را شاید باید اینگونه طرح کنیم: این کلاف سردرگم «مطالبات انبوه / ظرفیت اندک / نهاد مسوول نامعلوم» چطور ایجاد شده است؟ کجای کار ما ایراد دارد؟ تقصیر چه کسی است؟ به باور من، چند عامل متنوع است که این کلاف را اینچنین پیچیده کرده است.
نخستین مشکل، منحصر شدن امکان طرح مطالبه، در دولت و شخص رییس جمهور است. بخش عمده‌ای از مطالبات متوجه نهادهایی است که هیچ امکانی برای طرح مطالبه از آن‌ها وجود ندارد. مقام رهبری در طول ۲۵ سال گذشته حتی یک مصاحبه هم با رسانه‌های داخلی انجام نداده‌اند. قوه قضائیه، استقلال خود را در بی‌نیازی از هرگونه پاسخ‌گویی، چه به افکار عمومی و چه به مجلس و دولت تفسیر کرده است. جایگاه مجلس از راس امور به یک ویترین تشریفاتی تنزل یافته و انبوهی از نهادهای دیگر حکومتی در سایه قرار دارند. در این میان، تنها شخص رییس جمهور است که می‌توان از او درخواستی داشت و یا سوالی پرسید.
مشکل دوم، بی‌حساب و کتاب شدن شیوه طرح مطالبه است. هر روز امکان دارد یک گروه از فعالین مجازی مطالبه‌ای را به صدر فهرست اخبار بکشانند، بدون آنکه بدانیم آن مطالبه دغدغه چه بخشی از جامعه است و چه اولویتی در حل مشکلات کشور دارد؟ این شیوه تولید انبوه مطالبه سبب شده تا شاهد پدیده شگفت‌انگیز «مطالبه‌گر حرفه‌ای» باشیم. گروهی که همه عالم و آدم را پاسخ‌گو می‌خواهند، اما خود ابدا پاسخ‌گو نیستند که مشروعیت طرح مطالبات خود را از کجا کسب کرده‌اند؟ در همه جای جهان، نمایندگان افکار عمومی که پی‌گیر مطالبات هستند، به صورت مداوم باید پاسخ‌گوی افکار عمومی هم باشند. باید مشخص شود که هر مطالبه‌ای دقیقا مطلوب چه بخشی از جامعه است و چه پشتوانه‌ای دارد؟ وگرنه تا بی‌نهایت می‌توان طرح مطالبه کرد و توقعات را بی‌حساب و کتاب افزایش داد.
به باور من، همه این مشکلات از آنجا ناشی می‌شود که ما اساسا امکان اعتراض عملی نداریم؛ حق راهپمیایی، حق تجمع، تحصن، برگزاری تریبون آزاد؛ در نتیجه همگی به پشت صفحات مجازی تبعید شده‌ایم. اگر بنابر عقل سلیم و مطابق نص صریح قانون اساسی و بر اساس بدیهی‌ترین اصول حقوق شهروندی، ما نیز امکان اعتراض مدنی و مسالمت‌آمیز در فضای عمومی را پیدا کنیم، بخش قابل توجهی از این مشکلات مرتفع خواهند شد. دیگر ضرورتی نخواهد داشت که مدام از رییس جمهور بخواهیم به نهادهای مربوط یا نامربوط اعمال فشار کند. خودمان می‌توانیم به صورت مستقیم دست به اعتراض زده و مطالبه خود را پی‌گیری کنیم. شیوه عهد عتیق نامه‌نگاری و نصیحت‌الملوک را کنار خواهیم گذاشت و حتی در مورد شخص رییس جمهور به جای درخواست کردن، از اعمال فشار حقیقی استفاده خواهیم کرد. در نهایت و شاید از همه مهم‌تر، ضرورت وقت و هزینه‌ای که برای هر مطالبه باید اختصاص یابد، خود بهترین فیلتر برای طبقه‌بندی و اولویت‌بندی مطالبات است. مشخصا هر شهروند وقت و فرصت محدودی برای شرکت فعال در یک اعتراض حقیقی خواهد داشت. در نتیجه مطالبات خود را اولویت‌بندی کرده و صرفا در سطح توانش طرح درخواست کند. (مقایسه کنید با فعالینی که در روز با ۱۰۰ توییت می‌توانند ۱۰۰ مطالبه نجومی طرح کنند!) بدین ترتیب، وزن هر ادعا و مطالبه نیز مشخص خواهد شد.

روی هم رفته، من گمان می‌کنم تنها مطالبه‌ای که همگی باید بر روی آن تمرکز کرده و از دولت بخواهیم، دقیقا «حق شهروندی برای اعتراض مدنی» است. حق راهپیمایی آرام، حق تجمع و برگزاری تریبون‌های اعتراضی، مطابق با همان منشور حقوق شهروندی که دولت خود نیز مدعی طرح و دفاع از آن است. پی‌گیری این مطالبه بنیادین، درست به مصداق آن است که به جای طلب «ماهی» از دولت، حق «ماهیگیری» را طلب کنیم. با کسب این مجوز، خود بهتر خواهیم دانست که چه مطالبه‌ای طرح کرده و چطور آن را محقق سازیم.

KabK22

در برابر جنگ و تروریسم چه می‌توان کرد؟

Standard

دست‌کم از یک منظر می‌توان داعش را مظلوم و قربانی تصور کرد: این روزها همه توحش و جنایت را با برچسب داعش در ذهن می‌آورند؛ اما آیا در واقعیت هم همین گونه بوده؟ آیا خشونت (ولو عریان‌ترین و وحشیانه‌ترین نسخه‌های آن) با داعش زاییده شده است؟ کمی عقب‌تر برویم؛ سال‌ها پیش، این «طالبان» بود که در موقعیت مشابه داعش امروزین قرار داشت. پس می‌توانیم پرسش خود را تغییر دهیم: آیا بنیادگرایان و تروریست‌ها تنها کاشفان و مروجان جنگ، خشونت و جنایت هستند؟ آیا پیش از ظهور این «گروه‌های بدون دولت» اوضاع بشر بهتر بود؟ آیا دولت‌ها کمتر از تروریست‌ها دست به جنایت می‌زنند؟
هرقدر عقب‌تر برویم در خواهیم یافت که اوضاع بشر امروز، با ظهور انواع و اقسام تروریست‌ها و خشونت‌طلب‌ها، نسبت به گذشتگان‌اش «بدتر» نشده، هرچند که شاید بهبود چشم‌گیری هم پیدا نکرده باشد. پیش از تروریست‌های هم دولت‌ها با یکدیگر همین می‌کردند و پیش از تشکیل دولت‌ها، ملت‌ها و پیش از تشکیل ملت‌ها، اقوام و پیش از تشکیل اقوام
در طول صدها سال گذشته، دست‌کم، از عصر روشنگری اروپا به این سو، ده‌ها اندیشمند و فیلسوف با مکاتب فلسفی و دستگاه‌های ایدئولوژیک از راه رسیده‌اند که هر یک علیه این وضعیت نامطلوب که گاه «جنگ همه علیه همه» خوانده شده طغیان کرده‌اند. فراتر از فلاسفه و مکاتب فلسفی، این دولت‌ها و سازمان‌های نهادی بوده‌اند که مدام قوانین جدید وضع کردند، پیمان‌نامه‌ها بستند، اتحادیه‌های منطقه‌ای و جهانی تاسیس کردند و در نهایت، با رویای تحقق یک جامعه جهانی، سازمان ملل بر پا ساختند، اما هیچ کدام نه تنها نتوانستند جلوی جنگ‌ها را بگیرند، بلکه از پس ده‌ها و صدها قانون و معاهده برای کنترل سلاح‌های کشتار جمعی یا ممنوعیت «جنایات جنگی»، حتی نتوانستند سبعیت جنگ‌ها را کاهش دهند!
اگر هولوکاست، طغیان ضد بشری یک سیستم تماما اهریمنی/فاشیستی بود، بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی به اسم مقابله با آن رخ داد. اگر همه این‌ها پیش از تشکیل سازمان ملل واقع شده بودند، جنگ‌های کره و ویتنام بلافاصله پس از تشکیل سازمان ملل آغاز شدند. اگر نسل‌کشی‌های رواندا و دارفور، یا قتل‌عام انفال (کردستان عراق) در آفریقا و آسیا پنهان بودند، بوسنیایی‌ها در ناف اروپا سلاخی شدند. دردناک آنکه تقریبا هیچ یک از کشورهای جهان، از راست‌گراترین گرفته تا چپ‌گراترین، نمی‌تواند ادعا کند که دامان‌اش از چنین جنایاتی منزه است. شاید یک هژمونی شبه‌روشنفکری بتواند جنگ ویتنام را به نماد و پرچم جنایت‌پیشگی امپریالیسم بدل کند، اما این پرچم آنقدر گسترده نیست که جنایات شوروی در افغانستان را کاملا بپوشاند؛ یا کوهی از جمجمه‌هایی که «خمرهای سرخ» بر جای گذاشتند را پنهان سازد.
حال دوباره باید پرسید: پس این خشونت‌ها محصول چیست؟ چرا همه عوامل تغییر می‌کنند اما نفس خشونت همچنان پابرجا می‌ماند؟ چرا نه تنها سازمان‌ها و نهادها، بلکه حتی اندیشه‌ها و مکاتب فلسفی نیز نسخه مشخصی برای توقف این جنون ددمنشی ندارند؟ آیا باید بپذیریم که به واقع «انسان گرگ انسان» است و رویای صلح جهانی، آنگونه که برخی بدون شرمساری بر زبان می‌رانند تنها یک «آرمان انتزاعی»، برآمده از روحیاتی ضعیف و شاعر مسلک است که ربطی به واقعیت زیست بشری ندارد؟
این پرسش‌ها، طرح موضوعی است برای یک سلسله جلسات با عنوان «جنگ، تروریسم و ادبیات» که به همت موسسه «آپارتمان» برگزار خواهد شد. در این مجموعه پنج جلسه‌ای، به بررسی موضوع جنگ، خشونت و تروریسم از چند منظر متفاوت (به شرح زیر) خواهم پرداخت و در نهایت، تلاش خواهم نمود که پیشنهادی جایگزین برای واکاوی فلسفی خشونت/صلح ارائه کنم. در صورت تمایل برای حضور در این سلسله جلسات، ثبت‌نام و یا کسب اطلاعات بیشتر، می‌توانید با شماره تلفن «۸۸۸۶۶۷۴۴» (از ساعت ۱۱ تا ۱۸) تماس گرفته و یا از طریق تلگرام برای حساب کاربری (@ArmanParian ) پیغام بفرستید.
درس گفتارهای جنگ، تروریسم و ادبیات
جلسه نخست:بنیان‌های توجیه جنگ (نقدی از منظر فلسفه سیاسی با نگاه به آثار «کارل اشمیت»)
جلسه دوم:مدرنیسم و تنهایی (نقدی از منظر جامعه‌شناختی با نگاهی به آثار امیل دورکیم، ماکس وبر و هانا آرنت)
جلسه سوم:جاذبه‌های شرارت مشروع (نقدی از منظر روان‌شناسی، با نگاهی به آثار آرنت، دگمجیان و داستایوفسکی)
جلسه چهارم:بی‌عدالتی و تروریسم (نقدی از منظر اقتصادی)
جلسه پنجم:رمان بالغ در برابر فلسفه اقتدارگرا

KabK22

این دور باطل افراط و تفریط را بشکنیم

Standard
سال ۹۰ را به یاد داریم. در جریان انتخابات مجلس دهم ، فضا چنان رادیکال بود که نه تنها هیچ کس جرات نداشت با پلاکارد اصلاح‌طلبی نامزد انتخابات شود، که حتی اگر کسی در انتخابات رای هم می‌داد مورد شدیدترین حملات قرار می‌گرفت. (کما اینکه خاتمی رای داد و فحش‌اش را خورد) در پس وقایع سال‌های ۸۸ و ۸۹، هرگونه تلاش برای بهره‌بردن از مسیرها و ظرفیت‌های قانونی، در بین بخش بزرگی از بدنه فعال سیاسی کشور مصداق «خیانت» محسوب می‌شد.
سال ۹۲ این وضعیت به نسبت تعدیل شد و در نهایت با حضور و حمایت نسبی معترضان، روحانی توانست رییس جمهور شود. از اینجا به بعد بود که ورق کاملا برگشت. وزنه تمایل به حضور انتخاباتی روز به روز بیشتر شد و سخن گفتن از راه‌های دیگر سیاست‌ورزی هرچه بیشتر به تابو بدل شد. پیروزی‌های انتخاباتی بعدی، نه تنها مهر ابطالی بود بر هر گونه آلترناتیو سیاست‌ورزی انتخاباتی، بلکه به طرز عجیبی تمامی «مکمل‌«های این شیوه را نیز از دستور خارج کرد!
در کدام کشور جهان، در کدام یک از پیشرفته‌ترین نظام‌های انتخاباتی، تمامی مسیرهای مطالبه‌گری به صندوق ختم می‌شود؟ در کشور سوییس برای تعیین ساعت جمع‌آوری زباله هم رفراندوم برگزار کردند، اما در همان سوییس هم آیا شهروندان تمام مطالبات خود را موکول به صندوق رای کرده‌اند؟ آیا تجمعات اعتراضی، راهپیمایی، اعتصابات یا انواع و اقسام دیگر از کمپین‌های تبلیغاتی متوقف شده؟ در جالب‌ترین نمونه، پس از پیروزی ترامپ، یک راهپیمایی بزرگ در حمایت از حقوق زنان برگزار شد که حتی سیاست‌مداران ارشد، در سطح وزرای دولت و نمایندگان و سناتورهای آمریکایی هم در آن شرکت کردند. در نظام‌های دموکراتیک، حتی مسوولان ارشد حکومت و قانون‌گذاران هم می‌دانند که روش‌های مشارکت فعال و خیابانی بخشی غیرقابل انفکاک از سیاست‌ورزی قانونی و مدنی هستند؛ پس چطور در نسخه‌ ایرانی به ناگاه تمام پتانسیل‌های ذخیره شده در جامعه به مسیر تنگ و لغزنده انتخابات محدود شد؟
به باورم، دو عامل سبب بروز این افراط و تفریط‌ها در شیوه سیاست‌ورزی دموکراسی‌خواهان ایرانی شده است. نخست نهادینه نشدن مفهوم «اصلاح‌طلبی» به عنوان یک فلسفه منسجم سیاسی، و نه صرفا یک جریان یا یک تاکتیک مقطعی. این امر سبب می‌شود مسیر اصلاح‌طلبی، همواره سایه شوم انقلابی‌گری را بر سر خود ببیند. یعنی به محض وقوع کوچکترین اخلالی در روند ظرفیت‌های قانونی، هرگونه مشارکت انتخاباتی به یک تابو با برچسب «خیانت» بدل می‌شود.
عامل دوم، ضعف، شرمندگی و نداشتن اعتماد به نفس در جریان اصلاح‌طلب است. طبیعتا، هسته مرکزی قدرت تلاش می‌کند تا هر حرکت اعتراضی را با چماق «براندازی» تخطئه کرده و سرکوب کند. ترس مداوم از متهم شدن به «براندازی» باعث شده بخشی از اصلاح‌طلبان چنان بر مسیر «انتخاباتی» پافشاری کنند، که گویی شهروندان هیچ حق دیگری برای دخالت در امور سیاسی و اداری کشور ندارند. این دیگر حاکمیت اقتدارگرا نیست که حقوق مصرح قانونی مردم را سلب کرده، این جریانات و تریبون‌های مدعی اصلاحات هستد که با توهم پرهیز از انقلابی‌گری، ظرفیت‌های قانونی حرکت‌های مردمی را منکر شده و تخطئه می‌کنند. در وضعیتی که گروه فشار، حتی اعتراض چند کارگر به حقوق معوقه خود را هم با چماق براندازی خفه می‌کند، ترس از مواجهه با این برچسب تبلیغاتی بجز نداشتن اعتماد به نفس گروه‌های سیاسی هیچ معنایی ندارد. (مضحک آنکه شما یک عمر دست به عصا راه بروید و باز هم همین برچسب را دریافت کنید. الحق که مصداق خسر الدنیا و الآخره خواهید بود)

برای اصلاح ساده‌ترین امور در دموکراتیک‌ترین کشورهای جهان، و یا حتی صرفا برای دفاع از حقوقی که وجود دارد، نیروهای اجتماعی نیازمند آن هستند که از تمامی ظرفیت‌ها و مسیرهای قانونی و خلاقیت‌های اجتماعی خود بهره ببرند. حال در کشور ما که مشکلات بدین سطح عمیق و مقاومت‌ها تا بدین سطح غیرمنطقی است، چطور می‌توان انتظار داشت که بخش عمده‌ای از ظرفیت‌های سیاست‌ورزی مردمی را حذف کنیم و نتیجه‌ای هم به دست بیاوریم؟ آیا به چشم نمی‌بینیم که نه تنها در هسته قدرت تغییری ایجاد نمی‌شود، بلکه کار به جایی رسیده که منتخبان همین مردم، (از عارف مجلس نشین گرفته تا روحانی رییس جمهور) آسوده از اعتراضات مردمی، به محض اینکه خرشان از پل انتخابات گذشت روی‌کردی غیرپاسخ‌گو در پیش می‌گیرند؟ آیا هنوز چنان دچار افراط و تفریط هستیم که نمی‌توانیم در کنار استفاده از ظرفیت‌های قانونی انتخابات، دیگر مسیرهای مشارکت فعال را هم به کار بگیریم؟ وقتی این سطح گسترده از شهروندان و فعالان اجتماعی، مطالبه‌ای چون رفع حصر دارند، چرا نباید در سطح یک «الله و اکبر شبانه» مطالبه خود را فریاد کنند؟

KabK22