مجلسی که در راس امور نباشد

Standard

این دیگر حتی حافظه تاریخی هم نمی‌خواهد. به جرات می‌توان گفت همین دیروز بود جدال محمود احمدی‌نژاد با مجلس وقت که بالاخره مجلس در راس امور هست یا نیست؟ همه‌مان با خطر سقوط مجلس از راس امور به خوبی آگاه هستیم. مجلسی که برای تشکیل آن، نخستین انقلاب مشروطه مشرق زمین را رقم زدیم. اما اسیر توپ لیاخوف و استبداد محمدعلی‌شاهی شد. پدران‌مان دوباره برای احیای آن قد علم کردند، اما کودتای محمدرضاشاهی سبب شد تا باز قانون اساسی مشروطه تا سر حد جوهری بر کاغذپاره تقلیل پیدا کند. دوباره یک انقلاب علیه استبدادی که تنها نمایندگان مردم توانایی کنترل آن را داشتند رقم خورد تا این بار در نص صریح قانون اساسی تاکید شود:
اصل ۷۶: مجلس شورای اسلامی حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد.
اصل ۷۷: عهدنامه‌ها، مقاوله‌نامه‌ها، قراردادها و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.
اصل ۸۴: هر نماینده در برابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسایل داخلی و خارجی کشور اظهار نظر نماید.
زیر سوال بردن مرجعیت مجلس، بجز از خوی خودرایی و استبداد ناشی نمی‌شود. وقتی محمود احمدی‌نژاد جایگاه مجلس را زیر سال برد خیلی‌ها اعتراض کردند، اما واقعیت این بود که کسی هم چندان «تعجب» نکرد. او پیش از این خوی خودرای خود را بارها و بارها به اثبات رسانده بود. پس چه جای تعجب که در تفسیر عبارت مشهور رهبر انقلاب مبنی بر اینکه «مجلس در راس امور است» ادعا کند: این جمله مربوط به زمانی است که در ایران، نظام پارلمانی حاکم بود و اکنون که پست نخست وزیری حذف شده، قوه مجریه، قوه اول کشور است.
حالا اما نوبت به وزرای کابینه دولت تدبیر و امید رسیده که تصمیمات بحث‌برانگیز خود را بی‌ارتباط بدانند. پس از آنکه تعدادی از نمایندگان مجلس، به حضور هواپیماهای نظامی روسیه در پایگاه هوایی همدان اعتراض کردند، وزیر دفاع به خبرنگاران گفت: «اقدامی که صورت گرفت، تصمیم نظام و شورای عالی امنیت ملی بوده است. ارتباطی به مجلس ندارد».
مساله را از بعد دیگری نیز می‌توان مورد سوال قرار داد. جایگاه «شورای عالی امنیت ملی» در کشور کجا است که تمامی قوای سه‌گانه حکومت را مسلوب‌الاختیار می‌سازد؟ وقتی نماینده‌ای به حصر بدون محاکمه افراد اعتراض می‌کند، پاسخ می‌شنویم که این مساله مصوبه شورای عالی امنیت ملی است. یعنی این شورا می‌تواند با مصوبه خود، قوه قضاییه کشور را دور زده و بر خلاف نص صریح قانون اساسی عمل کند. در فقره حاضر نیز وزیر دفاع مدعی است که مصوبه شورای عالی امنیت ملی فراتر از اختیارات مجلس است و نمایندگان حق پرس و جو از آن را ندارند. البته رییس دولت نیز بارها مستقیم و غیرمستقیم از نارضایتی خود در فقره حصر سخن گفته تا نشان دهد که شورا، حتی تحت امر قوه مجریه نیز عمل نمی‌کند.

فقط به عنوان یک مثال ساده، از پیامدهای حذف مجلس از نظارت بر امور کشوری می‌توان یادآوری کرد: در فقره حاضر، اولا هیچ یک از منابع خبری ایرانی تصمیم حضور نظامیان روسیه در ایران را اعلام نکردند. این روس‌ها بودند که خبر را منتشر کردند. هنوز هم که هنوزه مشخص نیست این حضور از چه زمانی بوده؟ شرایط حضور چگونه است؟ روس‌ها چه امکانات و حقوقی در خاک ما خواهند داشت؟ حق چه اعمالی را دارند و یا ندارند؟ این حضور تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ ما هیچ کدام را نمی‌دانیم، و بنابر روایت وزیر دفاع، حتی حق هم نداریم که بدانیم. چون مجلس ما دیگر در راس امور نیست.

(کانال تلگرامی «مجمع دیوانگان» را دنبال کنید)

KabK22

پوستین تهی‌شده‌ای به نام انقلاب

Standard
اولین کودتا علیه دولت مشروطه ایران را آمریکایی‌ها انجام ندادند. نیم قرن پیش از آنکه محمدرضاشاه با پشتیبانی آمریکایی‌ها دولت محمد مصدق را ساقط کند، این محمدعلی‌شاه بود که با پشتوانه روس‌ها مجلس شورای ملی را به توپ بست. آزادی‌خواهان را در باغ شاه اعدام کرد و بساط استبداد «استبداد صغیر» را علم کرد. شاید، همین خاطرات تلخ دو کودتا از جانب ابرقدرت‌های شرقی و غربی بود که آرمان «استقلال» را در کنار «آزادی» به یکی از دو رکن اصلی انقلاب مردمی ۵۷ بدل ساخت. آرمانی که در شعار «نه شرقی، نه غربی» تبلور یافت.
اگر آرمان «آزادی»، از همان نخستین روزها و ماه‌های پس از انقلاب دچار چالش شد و سرنوشت‌اش بدانجا کشید که می‌دانیم، دست‌کم رویای استقلال محقق شده بود. پس از یک قرن احساس حقارت زیر بار فشار قراردادهای استعماری، در دهه نخست انقلاب شاید با کسی روابط و قراردادی نداشتیم، اما حداقل خیال‌مان راحت بود که چوب حراج هم به منابع و منافع ملی نزده‌ایم. برای نزدیک به یک قرن تمام ارتش‌های بیگانه گاه و بیگاه پایشان به خاک کشور باز می‌شد. یا به زور می‌آمدند و یا به دعوت پادشاهان خودباخته، که البته همیشه هم قربانیان این دعوت، میهن‌پرستان و آزادی‌خواهان بودند. اما با وقوع انقلاب به دوره‌ای رسیدیم که اگر تمامی ارتش‌های جهان با هم متحد می‌شدند، ما آماده بودیم که با کمترین امکانات در برابرشان مقاومت کنیم و به استقلال خود بنازیم. افسوس که تمامی این اندوخته‌ها چه راحت چوب حراج می‌خورند.
چندی پیش خبرهایی منتشر شد که موشک‌های روسی برای پرتاب از دریای خزر به خاک سوریه از آسمان ایران گذشته‌اند. مقامات این اخبار را به سرعت تکذیب کردند و مدعی شدند همه چیز خبرسازی و جوسازی رسانه‌های غربی برای تخریب وجهه ایران و روسیه است. البته کسی نمی‌توانست رد یک موشک را روی هوا دنبال کند و طبیعتا پرونده مختومه شد تا این بار نوبت به میزبانی از ناوگان هوایی روسیه رسید.
اصل ۱۴۶ قانون اساسی جمهوری‌اسلامی‌ ایران به صراحت تاکید می‌کند «استقرار هرگونه پایگاه نظامی خارجی در کشور هر چند به عنوان استفاده‌های صلح‌آمیز باشد ممنوع است.» اما حالا فرودگاه همدان به دپوی ناوگان نیروی هوایی روسیه بدل شده تا روس‌ها خاک ایران را پایگاه حمله به شهرهای سوریه قرار دهند. البته در این میان هستند توجیه‌گرانی که مدعی می‌شوند واگذاری فرودگاه کشور به نیروی هوایی یک کشور بیگانه مصداق تشکیل «پایگاه نظامی» نیست. شاید هم به واقع نباشد. اما می‌توان پرسید این عمل، چه تناسبی با روح آرمان استقلال و شعار «نه شرقی نه غربی» دارد؟ بر سر رویای آزادی که با چماق امنیت و مصلحت و حفظ استقلال همان بلایی را آوردند که می‌دانیم. حالا با این بساطی که بر سر استقلال کشور پیاده کرده‌اند دیگر چه چیز از آرمان‌های انقلاب باقی می‌ماند؟

KabK22

پوستین تهی‌شده‌ای به نام انقلاب

Standard
اولین کودتا علیه دولت مشروطه ایران را آمریکایی‌ها انجام ندادند. نیم قرن پیش از آنکه محمدرضاشاه با پشتیبانی آمریکایی‌ها دولت محمد مصدق را ساقط کند، این محمدعلی‌شاه بود که با پشتوانه روس‌ها مجلس شورای ملی را به توپ بست. آزادی‌خواهان را در باغ شاه اعدام کرد و بساط استبداد «استبداد صغیر» را علم کرد. شاید، همین خاطرات تلخ دو کودتا از جانب ابرقدرت‌های شرقی و غربی بود که آرمان «استقلال» را در کنار «آزادی» به یکی از دو رکن اصلی انقلاب مردمی ۵۷ بدل ساخت. آرمانی که در شعار «نه شرقی، نه غربی» تبلور یافت.
اگر آرمان «آزادی»، از همان نخستین روزها و ماه‌های پس از انقلاب دچار چالش شد و سرنوشت‌اش بدانجا کشید که می‌دانیم، دست‌کم رویای استقلال محقق شده بود. پس از یک قرن احساس حقارت زیر بار فشار قراردادهای استعماری، در دهه نخست انقلاب شاید با کسی روابط و قراردادی نداشتیم، اما حداقل خیال‌مان راحت بود که چوب حراج هم به منابع و منافع ملی نزده‌ایم. برای نزدیک به یک قرن تمام ارتش‌های بیگانه گاه و بیگاه پایشان به خاک کشور باز می‌شد. یا به زور می‌آمدند و یا به دعوت پادشاهان خودباخته، که البته همیشه هم قربانیان این دعوت، میهن‌پرستان و آزادی‌خواهان بودند. اما با وقوع انقلاب به دوره‌ای رسیدیم که اگر تمامی ارتش‌های جهان با هم متحد می‌شدند، ما آماده بودیم که با کمترین امکانات در برابرشان مقاومت کنیم و به استقلال خود بنازیم. افسوس که تمامی این اندوخته‌ها چه راحت چوب حراج می‌خورند.
چندی پیش خبرهایی منتشر شد که موشک‌های روسی برای پرتاب از دریای خزر به خاک سوریه از آسمان ایران گذشته‌اند. مقامات این اخبار را به سرعت تکذیب کردند و مدعی شدند همه چیز خبرسازی و جوسازی رسانه‌های غربی برای تخریب وجهه ایران و روسیه است. البته کسی نمی‌توانست رد یک موشک را روی هوا دنبال کند و طبیعتا پرونده مختومه شد تا این بار نوبت به میزبانی از ناوگان هوایی روسیه رسید.
اصل ۱۴۶ قانون اساسی جمهوری‌اسلامی‌ ایران به صراحت تاکید می‌کند «استقرار هرگونه پایگاه نظامی خارجی در کشور هر چند به عنوان استفاده‌های صلح‌آمیز باشد ممنوع است.» اما حالا فرودگاه همدان به دپوی ناوگان نیروی هوایی روسیه بدل شده تا روس‌ها خاک ایران را پایگاه حمله به شهرهای سوریه قرار دهند. البته در این میان هستند توجیه‌گرانی که مدعی می‌شوند واگذاری فرودگاه کشور به نیروی هوایی یک کشور بیگانه مصداق تشکیل «پایگاه نظامی» نیست. شاید هم به واقع نباشد. اما می‌توان پرسید این عمل، چه تناسبی با روح آرمان استقلال و شعار «نه شرقی نه غربی» دارد؟ بر سر رویای آزادی که با چماق امنیت و مصلحت و حفظ استقلال همان بلایی را آوردند که می‌دانیم. حالا با این بساطی که بر سر استقلال کشور پیاده کرده‌اند دیگر چه چیز از آرمان‌های انقلاب باقی می‌ماند؟

KabK22

یادداشت وارده از ریو: سایه سنگین قوانین غیرورزشی بر نتایج ورزشی

Standard

فریبا امیری – از حدود ۱۲ سالگی بازی پینگ‌پنگ را شروع کردم. نه به صورت حرفه‌ای. بلکه با میز شراکتی که با عیدی‌های چهار خواهر و برادر خریدیم. تا سال‌های سال بعد فرصت بازی در یک باشگاه حرفه‌ای یا تحت نظر مربیان را پیدا نکردم، اما در دوران کارمندی بانک تجارت، بالاخره این شانس را پیدا کردم که راکت را کمی جدی‌تر در دست بگیرم. هیچ وقت بازیکن بزرگی نشدم و شاید فقط به یمن قحط الرجال بود که فرصت پیدا می‌کردم به عنوان یکی از بازیکنان تیم در مسابقات کارمندی حاضر شوم. در هر حال، با بیش از ۱۰۰ مسابقه حرفه‌ای، احتمالا می‌توانم ادعا کنم که جزو با تجربه‌ترین بازیکنان سطح میانی پینگ‌پنگ کشور هستم. پس فضا و شرایط بازی را خوب می‌شناسم و می‌دانم در یک بازی رسمی، نیاز به مربی یعنی چه.
بارها به چشم خود دیده‌ام که مربیان چطور نتیجه بازی را عوض می‌کنند. حضور مربی در کنار میز یعنی وجود یک مغز متفکر. نقاط قوت و ضعف حریف را می‌بیند و یادداشت می‌کند و گاه با تشخیص خود حتی جهت دست گرفتن راکت بازیکن را هم عوض می‌کند. باز هم بنابر تجربه من، اینکه بازیکنی بتواند بازی دو بر صفر باخته را در برابر یک حریف قدرتمند به تساوی بکشاند، نشان از روحیه فولادینش دارد. یک اراده عظیم و یک اعتماد به نفس فوق‌العاده. از این جهت، کار «ندا شهسواری» کاری بوده است کارستان. آن وقت شاید بتوانیم بگوییم حضور مربی‌اش، «سیما لیموچی» در کنار میز می‌توانست به رقم خوردن یک اتفاق بسیار مهم و مبارک ختم شود. آرزویی که البته محقق نشد.
اتفاقی فرخنده و قابل تقدیر بود که با فشار افکار عمومی و ارباب جراید، دولت دستور اعزام مربی ندا به المپیک را صادر کرد. اما اگر مثل من شاهد معطلی خانم لیموچی در فرودگاه دوبی و فشار عصبی وارد بر ایشان بودید، تایید می‌کردید که یک تصمیم اشتباه می‌تواند یک کار خوب را بی‌اثر کند.
از ساعت ۲.۵ بامداد روز ۱۴ مرداد تا ساعت‌ها پس از پایان بازی ندا، خانم لیموچی در فرودگاه دوبی به انتظار نشسته بود و یا جلوی کانتر با کارمندان شرکت هواپیمایی امارات چانه می‌زد تا اینکه خبر شکست شاگرد خود را در هواپیما شنید. وقتی با روحیه و تنی خسته از هواپیما خارج شد و پا به هال فرودگاه گذاشت، به عنوان یک بازیکن قدیمی، به عنوان یک همشهری، به عنوان یک هم‌وطن بغض گلویم را می‌فشرد.

مساله از آنجا شروع شد که برای خانم لیموچی مجوز حضور در مسابقات صادر نشد. بر اساس پروتکل مسابقات المپیک، هر تیم پینگ‌پنگ فقط می‌تواند یک مربی همراه داشته باشد. احتمالا هیچ یک از قانون‌گذاران المپیک خبر نداشتند که در ایران، بازی کردن یک ورزشکار زن زیر نظر یک مربی مرد ممنوع است! ممنوعیتی غیرورزشی که به جهان ورزش تحمیل می‌شود، ولو آنکه به شکست بازیکنان و تیم‌های ما بینجامد. با چنین قوانینی، دیگر تلاش‌های افکار عمومی و حتی حسن نیت دولت هم ره به جایی نبرد. تمام ماجرا به ارسال غیرهمزمان مربی و بازیکن ختم شد که فقط یک جنگ فرسایشی و فشار روانی مضاعف به مربی وارد کرد.

KabK22

اگر قرار بر مردم‌فریبی بود!

Standard


یکی از خاطرات نسل انقلاب که خیلی زود به شوخی و مایه تمسخر بدل شد حکایت «پول نفت» بود. همان که قرار بود شب به شب بیاورند در خانه ملت، اما از صدقه سر فساد خاندان پهلوی زنگ هیچ خانه‌ای به صدا در نمی‌آمد. حالا نزدیک به ۴۰ سالی گذشته و به ظاهر همه به آن خوش‌باوری‌ها می‌خندند، اما اگر ادعا کنیم که تغییر بنیادینی در شعارهای عوام‌فریبانه ایجاد شده، قطعا به خطا رفته‌ایم.
شاید هنوز جوهر امضای توافق‌نامه هسته‌ای هم خشک نشده بود که مطالبه نتایج آن شروع شد. یعنی روزی نبود که عده‌ای نپرسند: «پس کو نتایج برجام؟ ما که چیزی ندیدیم». این حرف‌ها ابدا در سطح کوچه و بازار محدود نبود. رسانه‌ها و نشریات گسترده منتقد دولت با شور و حرارت فراوان به این پرسش دامن می‌زدند و رسانه ملی هم چیزی کم نمی‌گذاشت، تا آنکه کار به ارشدترین مسوولان حکومتی رسید. شاه‌بیت تمامی این انتقادات و مطالبات یک چیز بود: «برجام هیچ نتیجه ملموسی در زندگی مردم به جای نگذاشته است».
در همین حال و همین هفته پیش، نشریه معروف و معتبر «بلومبرگ» گزارشی در مورد وضعیت اقتصادی ایران منتشر کرد و تغییرات چهار شاخص تاثیرگذار را در سالگرد توافق هسته‌ای مورد بررسی قرار داد. (اینجا+)بر اساس این گزارش، تولید نفت ایران، پس از چهار سال تناوب میان ارقام ۲.۶ الی ۲.۸ میلیون بشکه در روز، با یک جهش ناگهانی به مرز ۳.۵ میلیون بشکه در روز رسید. عددی که از سال ۲۰۱۱ به این سو بی‌سابقه بوده است.
شاخص تورم که تا سال ۲۰۱۳ رشد صعودی داشت و از مرز ۳۰درصد هم گذشته بود، طی سه سال گذشته یک روند کاملا نزولی را تجربه کرد تا به مرز ۱۰ درصد در سال جاری میلادی رسید. در مقابل، حجم سرمایه گذاری خارجی که در سال ۲۰۱۳ تقریبا به صفر رسیده بود، در سالگرد برجام به رکورد ۴.۵ میلیارد دلار، فقط در فصل اول سال رسید که طی ده سال گذشته بی‌سابقه بوده است. در نهایت، «شاخص بورس تهران» نیز با یک جهش ناگهانی پس از برجام، نزدیک ۴۰درصد رشد داشت و از حدود ۶۰هزار واحد، به بیش از ۸۲هزار واحد رسید.
این آمارها را می‌توان در زمینه‌های دیگری نیز بررسی کرد و البته فراموش نکرد که تنها یک سال از تصویب برجام گذشته است. با این حال، در یک مساله هیچ تردیدی نیست: نه تنها یک سال پس از برجام، که احتمالا ده سال دیگر هم قرار نیست کسی زنگ در خانه‌ها را بزند و پول نفتی کف دست مردم بگذارد. همین حقیقت ساده، فرصت بسیار خوبی است برای موج‌سوارهای مخالف دولت که همگام با عامیانه‌ترین تفاسیر کوچه/خیابانی تکرار کنند «برجام هیچ تاثیری در زندگی مردم نداشت».
اما اجازه بدهید مساله را از دریچه دیگری ببینیم. بگذارید فرض کنیم که دولت هم تصمیم می‌گرفت در بازی عوام‌فریبی با منتقدان خودش وارد رقابت شود. می‌دانیم که فقط در یک فقره از نتایج برجام، ۱.۷میلیارد دلار از حساب‌های بلوکه شده کشور آزاد و به ایران تحویل داده شد. دولت فعلی این پول و دیگر پول‌های آزاد شده را صرف سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌هایی همچون پتروشیمی و حمل و نقل کرد. اما اگر قرار بر مردم‌فریبی بود، دولت می‌توانست فقط همان یک قلم ۱.۷میلیارد دلار را بین مردم تقسیم کند!

با یک حساب سرانگشتی، به ۵۰ میلیون ایرانی، هر نفر بیش از ۱۰۰ هزار تومان پول می‌رسید. فقط تصورش را بکنید که رییس دولت، در آخرین سال از دوره چهارساله خود که منتهی به انتخابات مجدد می‌شود، به ناگهان به حساب ۵۰ میلیون ایرانی چنین پولی واریز می‌کرد. (یعنی نیم میلیون تومان برای یک خانواده ۵ نفری) و بعدش در یک مصاحبه تلویزیونی لبخندش را تا بناگوش باز می‌کرد و می‌گفت: «این هم شیرینی برجام برای مردمی که از ما حمایت کردند»! آن وقت قیافه منتقدین دولت دیدنی می‌شد. شاید صدای یک عده‌شان در می‌آمد که دولت دارد رای می‌خرد. (و حتما به روی خودشان هم نمی‌آوردند که در آستانه انتخابات سال ۸۸ چه رفتارهای مشابهی بروز پیدا کرد) اما آن گروه که عاقل‌تر بودند حتما می‌فهمیدند که انتقاد کردن از واریز ۱۰۰ هزار تومان پول به جیب هر نفر عین جنون و خودکشی سیاسی است! پس بعید نبود که امروز از صدر تا ذیل نظام برای این رفتار عوام‌فریبانه که سرمایه ملی را هدر داده و ای بسا تیشه‌ای دیگر به ریشه اقتصاد می‌زد هورا می‌کشیدند.

KabK22

اگر قرار بر مردم‌فریبی بود!

Standard


یکی از خاطرات نسل انقلاب که خیلی زود به شوخی و مایه تمسخر بدل شد حکایت «پول نفت» بود. همان که قرار بود شب به شب بیاورند در خانه ملت، اما از صدقه سر فساد خاندان پهلوی زنگ هیچ خانه‌ای به صدا در نمی‌آمد. حالا نزدیک به ۴۰ سالی گذشته و به ظاهر همه به آن خوش‌باوری‌ها می‌خندند، اما اگر ادعا کنیم که تغییر بنیادینی در شعارهای عوام‌فریبانه ایجاد شده، قطعا به خطا رفته‌ایم.
شاید هنوز جوهر امضای توافق‌نامه هسته‌ای هم خشک نشده بود که مطالبه نتایج آن شروع شد. یعنی روزی نبود که عده‌ای نپرسند: «پس کو نتایج برجام؟ ما که چیزی ندیدیم». این حرف‌ها ابدا در سطح کوچه و بازار محدود نبود. رسانه‌ها و نشریات گسترده منتقد دولت با شور و حرارت فراوان به این پرسش دامن می‌زدند و رسانه ملی هم چیزی کم نمی‌گذاشت، تا آنکه کار به ارشدترین مسوولان حکومتی رسید. شاه‌بیت تمامی این انتقادات و مطالبات یک چیز بود: «برجام هیچ نتیجه ملموسی در زندگی مردم به جای نگذاشته است».
در همین حال و همین هفته پیش، نشریه معروف و معتبر «بلومبرگ» گزارشی در مورد وضعیت اقتصادی ایران منتشر کرد و تغییرات چهار شاخص تاثیرگذار را در سالگرد توافق هسته‌ای مورد بررسی قرار داد. (اینجا+)بر اساس این گزارش، تولید نفت ایران، پس از چهار سال تناوب میان ارقام ۲.۶ الی ۲.۸ میلیون بشکه در روز، با یک جهش ناگهانی به مرز ۳.۵ میلیون بشکه در روز رسید. عددی که از سال ۲۰۱۱ به این سو بی‌سابقه بوده است.
شاخص تورم که تا سال ۲۰۱۳ رشد صعودی داشت و از مرز ۳۰درصد هم گذشته بود، طی سه سال گذشته یک روند کاملا نزولی را تجربه کرد تا به مرز ۱۰ درصد در سال جاری میلادی رسید. در مقابل، حجم سرمایه گذاری خارجی که در سال ۲۰۱۳ تقریبا به صفر رسیده بود، در سالگرد برجام به رکورد ۴.۵ میلیارد دلار، فقط در فصل اول سال رسید که طی ده سال گذشته بی‌سابقه بوده است. در نهایت، «شاخص بورس تهران» نیز با یک جهش ناگهانی پس از برجام، نزدیک ۴۰درصد رشد داشت و از حدود ۶۰هزار واحد، به بیش از ۸۲هزار واحد رسید.
این آمارها را می‌توان در زمینه‌های دیگری نیز بررسی کرد و البته فراموش نکرد که تنها یک سال از تصویب برجام گذشته است. با این حال، در یک مساله هیچ تردیدی نیست: نه تنها یک سال پس از برجام، که احتمالا ده سال دیگر هم قرار نیست کسی زنگ در خانه‌ها را بزند و پول نفتی کف دست مردم بگذارد. همین حقیقت ساده، فرصت بسیار خوبی است برای موج‌سوارهای مخالف دولت که همگام با عامیانه‌ترین تفاسیر کوچه/خیابانی تکرار کنند «برجام هیچ تاثیری در زندگی مردم نداشت».
اما اجازه بدهید مساله را از دریچه دیگری ببینیم. بگذارید فرض کنیم که دولت هم تصمیم می‌گرفت در بازی عوام‌فریبی با منتقدان خودش وارد رقابت شود. می‌دانیم که فقط در یک فقره از نتایج برجام، ۱.۷میلیارد دلار از حساب‌های بلوکه شده کشور آزاد و به ایران تحویل داده شد. دولت فعلی این پول و دیگر پول‌های آزاد شده را صرف سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌هایی همچون پتروشیمی و حمل و نقل کرد. اما اگر قرار بر مردم‌فریبی بود، دولت می‌توانست فقط همان یک قلم ۱.۷میلیارد دلار را بین مردم تقسیم کند!

با یک حساب سرانگشتی، به ۵۰ میلیون ایرانی، هر نفر بیش از ۱۰۰ هزار تومان پول می‌رسید. فقط تصورش را بکنید که رییس دولت، در آخرین سال از دوره چهارساله خود که منتهی به انتخابات مجدد می‌شود، به ناگهان به حساب ۵۰ میلیون ایرانی چنین پولی واریز می‌کرد. (یعنی نیم میلیون تومان برای یک خانواده ۵ نفری) و بعدش در یک مصاحبه تلویزیونی لبخندش را تا بناگوش باز می‌کرد و می‌گفت: «این هم شیرینی برجام برای مردمی که از ما حمایت کردند»! آن وقت قیافه منتقدین دولت دیدنی می‌شد. شاید صدای یک عده‌شان در می‌آمد که دولت دارد رای می‌خرد. (و حتما به روی خودشان هم نمی‌آوردند که در آستانه انتخابات سال ۸۸ چه رفتارهای مشابهی بروز پیدا کرد) اما آن گروه که عاقل‌تر بودند حتما می‌فهمیدند که انتقاد کردن از واریز ۱۰۰ هزار تومان پول به جیب هر نفر عین جنون و خودکشی سیاسی است! پس بعید نبود که امروز از صدر تا ذیل نظام برای این رفتار عوام‌فریبانه که سرمایه ملی را هدر داده و ای بسا تیشه‌ای دیگر به ریشه اقتصاد می‌زد هورا می‌کشیدند.

KabK22

اگر قرار بر مردم‌فریبی بود!

Standard


یکی از خاطرات نسل انقلاب که خیلی زود به شوخی و مایه تمسخر بدل شد حکایت «پول نفت» بود. همان که قرار بود شب به شب بیاورند در خانه ملت، اما از صدقه سر فساد خاندان پهلوی زنگ هیچ خانه‌ای به صدا در نمی‌آمد. حالا نزدیک به ۴۰ سالی گذشته و به ظاهر همه به آن خوش‌باوری‌ها می‌خندند، اما اگر ادعا کنیم که تغییر بنیادینی در شعارهای عوام‌فریبانه ایجاد شده، قطعا به خطا رفته‌ایم.
شاید هنوز جوهر امضای توافق‌نامه هسته‌ای هم خشک نشده بود که مطالبه نتایج آن شروع شد. یعنی روزی نبود که عده‌ای نپرسند: «پس کو نتایج برجام؟ ما که چیزی ندیدیم». این حرف‌ها ابدا در سطح کوچه و بازار محدود نبود. رسانه‌ها و نشریات گسترده منتقد دولت با شور و حرارت فراوان به این پرسش دامن می‌زدند و رسانه ملی هم چیزی کم نمی‌گذاشت، تا آنکه کار به ارشدترین مسوولان حکومتی رسید. شاه‌بیت تمامی این انتقادات و مطالبات یک چیز بود: «برجام هیچ نتیجه ملموسی در زندگی مردم به جای نگذاشته است».
در همین حال و همین هفته پیش، نشریه معروف و معتبر «بلومبرگ» گزارشی در مورد وضعیت اقتصادی ایران منتشر کرد و تغییرات چهار شاخص تاثیرگذار را در سالگرد توافق هسته‌ای مورد بررسی قرار داد. (اینجا+)بر اساس این گزارش، تولید نفت ایران، پس از چهار سال تناوب میان ارقام ۲.۶ الی ۲.۸ میلیون بشکه در روز، با یک جهش ناگهانی به مرز ۳.۵ میلیون بشکه در روز رسید. عددی که از سال ۲۰۱۱ به این سو بی‌سابقه بوده است.
شاخص تورم که تا سال ۲۰۱۳ رشد صعودی داشت و از مرز ۳۰درصد هم گذشته بود، طی سه سال گذشته یک روند کاملا نزولی را تجربه کرد تا به مرز ۱۰ درصد در سال جاری میلادی رسید. در مقابل، حجم سرمایه گذاری خارجی که در سال ۲۰۱۳ تقریبا به صفر رسیده بود، در سالگرد برجام به رکورد ۴.۵ میلیارد دلار، فقط در فصل اول سال رسید که طی ده سال گذشته بی‌سابقه بوده است. در نهایت، «شاخص بورس تهران» نیز با یک جهش ناگهانی پس از برجام، نزدیک ۴۰درصد رشد داشت و از حدود ۶۰هزار واحد، به بیش از ۸۲هزار واحد رسید.
این آمارها را می‌توان در زمینه‌های دیگری نیز بررسی کرد و البته فراموش نکرد که تنها یک سال از تصویب برجام گذشته است. با این حال، در یک مساله هیچ تردیدی نیست: نه تنها یک سال پس از برجام، که احتمالا ده سال دیگر هم قرار نیست کسی زنگ در خانه‌ها را بزند و پول نفتی کف دست مردم بگذارد. همین حقیقت ساده، فرصت بسیار خوبی است برای موج‌سوارهای مخالف دولت که همگام با عامیانه‌ترین تفاسیر کوچه/خیابانی تکرار کنند «برجام هیچ تاثیری در زندگی مردم نداشت».
اما اجازه بدهید مساله را از دریچه دیگری ببینیم. بگذارید فرض کنیم که دولت هم تصمیم می‌گرفت در بازی عوام‌فریبی با منتقدان خودش وارد رقابت شود. می‌دانیم که فقط در یک فقره از نتایج برجام، ۱.۷میلیارد دلار از حساب‌های بلوکه شده کشور آزاد و به ایران تحویل داده شد. دولت فعلی این پول و دیگر پول‌های آزاد شده را صرف سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌هایی همچون پتروشیمی و حمل و نقل کرد. اما اگر قرار بر مردم‌فریبی بود، دولت می‌توانست فقط همان یک قلم ۱.۷میلیارد دلار را بین مردم تقسیم کند!

با یک حساب سرانگشتی، به ۵۰ میلیون ایرانی، هر نفر بیش از ۱۰۰ هزار تومان پول می‌رسید. فقط تصورش را بکنید که رییس دولت، در آخرین سال از دوره چهارساله خود که منتهی به انتخابات مجدد می‌شود، به ناگهان به حساب ۵۰ میلیون ایرانی چنین پولی واریز می‌کرد. (یعنی نیم میلیون تومان برای یک خانواده ۵ نفری) و بعدش در یک مصاحبه تلویزیونی لبخندش را تا بناگوش باز می‌کرد و می‌گفت: «این هم شیرینی برجام برای مردمی که از ما حمایت کردند»! آن وقت قیافه منتقدین دولت دیدنی می‌شد. شاید صدای یک عده‌شان در می‌آمد که دولت دارد رای می‌خرد. (و حتما به روی خودشان هم نمی‌آوردند که در آستانه انتخابات سال ۸۸ چه رفتارهای مشابهی بروز پیدا کرد) اما آن گروه که عاقل‌تر بودند حتما می‌فهمیدند که انتقاد کردن از واریز ۱۰۰ هزار تومان پول به جیب هر نفر عین جنون و خودکشی سیاسی است! پس بعید نبود که امروز از صدر تا ذیل نظام برای این رفتار عوام‌فریبانه که سرمایه ملی را هدر داده و ای بسا تیشه‌ای دیگر به ریشه اقتصاد می‌زد هورا می‌کشیدند.

KabK22