ماجرای عجیب جدولی که جعبه سیاه بودجه کشور شده!

Standard

این روزها «جدول شماره ۱۷ لایحه بودجه» به یکی از مباحث جنجالی بدل شده است. گروهی از نمایندگان اصلاح‌طلب خواستار حذف این جدول از لایحه شده‌اند و در مقابل صدای گروهی نیز به اعتراض بلند شده است. اما داستان این جدول پرمجادله چیست؟
طبیعتا لایحه بودجه را برای تقسیم منابع بیت‌المال میان نهادها و پروژه‌های دولتی تنظیم می‌کنند. با این حال بندی در بودجه وجود دارد با عنوان «کمک به اشخاص حقوقی غیردولتی». یعنی فهرستی از شرکت‌ها و نهادهای خصوصی که دولت از پول بیت‌المال به آن‌ها سهمی پرداخت می‌کند. بر چه اساس؟ کسی دقیقا نمی‌داند! یعنی در حال حاضر فهرست نهادهای غیردولتی که سهمی از بودجه دریافت می‌کنند و نام‌شان در همان جدول معروف شماره ۱۷ ذکر شده به ۶۰ نهاد می‌رسد اما هیچ‌کس نمی‌داند این نهادها بر اساس چه ضابطه‌ای معین شده‌اند؟
مجموع سهم این نهادها در لایحه بودجه امسال به بیش از ۲۷۶میلیارد تومان می‌رسد. موافقان مدعی هستند که هدف از پرداخت این پول حمایت از «فرهنگ» است، اما مساله اینجا است که چون این نهادها خصوصی و غیردولتی هستند، دولت هیچ‌گونه اختیاری در مورد پی‌گیری عملکردشان یا نظارت بر هزینه‌کرد پول‌ها ندارد. در واقع، لایحه بودجه کشور که باید به صورت دقیق محل هزینه‌کرد بیت‌المال را مشخص کند تا قابل شناسایی و پی‌گیری باشد، در متن خود پذیرفته که چنین رقمی را به حساب نهادهایی واریز کند که مثل جعبه سیاه می‌مانند و هیچ نظارتی بر آن‌ها وجود ندارد.
طی چند سال گذشته، همواره عده‌ای از نمایندگان به چنین روالی در لایحه بودجه معترض شده‌اند. جالب اینکه این اعتراضات محدود به یک جریان سیاسی نبوده و در دوره‌های مختلف، نمایندگانی از جناح اصول‌گرا و اصلاح‌طلب در فهرست منتقدان قرار داشته‌اند. سال ۹۲ حتی کار تا بدان‌جا پیش رفت که «کمیسیون تلفیق» این جدول را از لایحه بودجه حذف کرد؛ اما وقتی لایحه به صحن علنی آمد، رییس مجلس دوباره آن را به لایحه اضافه کرد، به «غلام‌رضا مصباحی مقدم» (رییس کمیسیون تلفیق) اجازه سخنرانی نداد و در نهایت آن را با رای اکثریت به تصویب رساند.
در طول این سال‌ها نمایندگانی از جناح‌های سیاسی مختلف به چنین جدولی اعتراض کرده‌اند. در مجلس قبل مهدی کوچک‌زاده گفته بود «ملاک و معیار انتخاب این تعداد نهاد برای دریافت کمک‌های مالی نامشخص است. سؤال من این است که این ردیف بودجه، چرا به برخی افراد خاص تعلق می‌گیرد؟ نهاد یا مؤسسه مذبور ممکن است مبالغ دریافتی را برای خرید اتومبیل، خانه یا مواردی از این دست هزینه کند که در این صورت هم قابل‌حسابرسی و نظارت نیستند». احمد بخشایش‌اردستانی، دیگر نماینده اصولگرای مجلس هم گفته بود: «مگر چشم‌های بعضی‌ها روشن‌تر یا خونشان رنگین‌تر است‌ که شامل بودجه دولتی می‌شوند».
همچنین حجت‌الاسلام باقری، دیگر نماینده اصولگرای مجلس نهم، نیز در این‌باره گفته بود: «دریافت کمک‌های مالی این نهاد‌های غیردولتی «بی‌انضباطی مالی» ایجاد می‌کند،‌ گرچه مبالغ آن کم و اندک باشد اما سبب رشد فزاینده‌ این نهادها در سالیان آینده می‌شود. اگرچه برخی از آنها فعالیت‌های پ‍ژوهشی و کاربردی و فرهنگی خوبی انجام می‌دهند اما صحبت ما با مؤسساتی است که توسط افراد و برخی سیاسیون اداره می‌شوند و بودجه فرهنگی می‌گیرند و صرف فعالیت‌های سیاسی می‌کنند».
حالا امسال نوبت به «محمود صادقی» رسیده تا پی‌گیر حذف جعبه سیاه بودجه شود. آقای صادقی تصویر نامه درخواست حذف این جدول را با امضای ۱۹ نماینده دیگر در حساب توییتر خود منتشر کرده است. به این بهانه بد ندیدیم که خلاصه بسیار کوتاهی از برخی نهادهای خصوصی که از این طریق بودجه دولتی می‌گیرند را مرور کنیم:
دانشگاه امام صادق: زیر نظر بیت آیت‌الله مهدوی کنی
موسسه اسراء: زیر نظر آیت‌الله جوادی آملی
پژوهشکده تاریخ اسلام: حجت‌الاسلام هادی خامنه‌ای
بنیاد حکمت صدرا: حجت‌الاسلام محمد خامنه‌ای
دانشگاه عدالت: آیت‌الله هاشمی‌شاهرودی
بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج): حجت‌الاسلام والمسلمین قرائتی
مؤسسه پرتو ثقلین: آیت‌الله سیدمحمدرضا مدرسی‌یزدی (عضو شورای نگهبان)
هیأت رزمندگان اسلام: که توسط جمعی از مداحان تهران نظیر منصور ارضی، سعید حدادیان، حسین سازور و محمود کریمی تاسیس شده است
مؤسسه فرهنگی ترجمان وحی: رئیس هیأت‌مدیره آن «نصرالله چمران» برادر شهید مهدی چمران است

مؤسسه آینده روشن: با محوریت مهدویت و موعودگرایی که با آغاز دولت نهم تأسیس شد و همایش بین‌المللی دکترین مهدویت توسط این مؤسسه در سال ٨٤ و با سخنرانی احمدی‌نژاد برگزار شده بود.

KabK22

یک گام عملی در مسیر گفت‌وگوی ملی

Standard


سخنان امروز رهبری به نظرم از هر نظر پاسخ مناسبی به موج مطالبه «آشتی ملی» بود؛ اما برای توانایی در خوانش درست کلام ایشان دو پیش شرط لازم است: نخست اینکه ما اول تکلیف‌مان را با خودمان مشخص کنیم که مفهوم آشتی ملی و انتظاری که از آن داشتیم چه بود؟ دوم اینکه یاد بگیریم که هرکسی ادبیات خاص خودش را دارد و باید مفهوم او را از خلال ادبیات خودش استخراج کرد. نمی‌توانیم توقع داشته باشیم که کسی حرف باب میل ما را بزند و اتفاقا از ادبیات خود ما هم استفاده کند. صحبت در این زمینه را به نظرم در چند بند می‌شود خلاصه کرد:
۱- «آشتی ملی»، به معنای کنار گذاشتن اختلافات سیاسی و تشکیل «حاکمیت یک دست» نیست؛ که اگر بود خودش بزرگ‌ترین آفت برای سلامت سیاسی کشور می‌شد. «آشتی ملی» یعنی آنکه ما بتوانیم اختلافات سیاسی را از مسیر گفت‌وگو حل کنیم. پس بزرگ‌ترین گام در مسیر آشتی ملی این است که هر یک از طرفین عملا نشان دهند آمادگی گفت‌وگو را دارند. اینکه رهبری با این سرعت به طرح بحث آشتی ملی واکنش نشان داده و وارد گفت‌وگو شده‌اند خودش نشان می‌دهد بخش بزرگی از مطالبه محقق شده است.
۲- در مسیر گفت‌وگو و تفاهم سیاسی (و نه لزوما «توافق سیاسی») مخرب‌ترین موانع، برچسب‌هایی هستند که وضعیت را از حالت اختلاف به تخاصم تبدیل کرده و باب گفت‌وگو را مسدود می‌کنند. وقتی شما کسی را دیکتاتور یا قاتل بخوانی، مشخصا تکلیف را روشن کرده‌ای که به هیچ امکانی بجز حذف کامل طرف مقابل فکر هم نمی‌کنید. در فضای رسمی کشور نیز، کلیدواژه «فتنه» بزرگترین سد جناحی از حاکمیت بود در برابر شکل‌گیری گفت‌وگوی ملی. تا زمانی که یک جریان سیاسی «فتنه‌گر» خوانده شود طبیعتا هیچ بابی از گفت‌وگو شکل نخواهد گرفت. در سخنرانی اخیر رهبری، کلیدواژه «فتنه» کاملا حذف شده و این «بزرگترین» دستاوردی بود که امکان داشت از نخستین واکنش ایشان بتوان به دست آورد.
۳- طبیعتا رهبری نسبت به لفظ «آشتی ملی» واکنش نشان دادند. چطور می‌توان از رهبر یک نظام توقعی غیر از این داشت؟ آیا اساسا صلاح است که بالاترین مقام حقوقی کشور به صورت علنی بپذیرد کشور ما دچار بحران شکاف داخلی است؟ به نظرم ایشان به خوبی از در افتادن در این تله پرهیز کردند اما با تاکید بر اینکه ملت ما اصلا با هم قهر نیستند اصل بحث را تایید کردند. پیشنهاد شخصی من این است که از این پس، به جای ترکیب «آشتی ملی» از «گفت‌وگوی ملی» استفاده کنیم.
۴- در سخنان اخیر رهبری، تیزترین تیغ انتقاد به جانب گروهی است که حرکت روز عاشورا و امام حسین را نگه نداشته و اقدام به ضرب و شتم و خشونت کرده‌اند. طبیعتا بنده بر سر فاعل خشونت در روز عاشورا با ایشان اختلاف نظر دارم؛ اما بسیار خوشحال هستم که ایشان برای توافق روی «محکومیت» گزینه‌ای را روی میز گذاشته‌اند که هیچ کس در آن شکی ندارد: «توهین کننده به امام حسین» و «خشونت ورز» قطعا محکوم است و همه جناح‌ها بر سر این موضوع می‌توانند توافق کنند.
۵- در نهایت اینکه گفت‌وگو یک فرآیند یک روزه نیست. یک مسیر طولانی مدت و گام به گام است. همان طور که ما برای توافق با کشورهای جهان سال‌ها صبر کردیم و ده‌ها و صدها جلسه برگزار کردیم، برای مسائل داخلی خود نیز باید صبورانه و با حسن نیت به گفت‌وگو ادامه دهیم. خوشبختانه، به نظرم سخنان امروز رهبری نه تنها نقطه پایان مسیر گفت‌وگو نبود، بلکه ایشان حتی مسیر مورد انتظار برای بحث‌های آینده را هم مشخص کردند. ایشان در جایی از گروهی انتقاد کردند که «انتخابات بهانه است و اصل نظام هدف ماست». به نظرم انتقاد کاملا به جایی است. اصلاح‌طلبان خودشان بهتر از همه می‌دانند که این ایراد تا به حال چه ضرباتی به این جریان و البته به کلیت منافع ملی وارد کرده است. اینکه گروهی عملا صندوق رای را یکی از ابزارهای براندازی قلمداد می‌کنند. به نظرم رهبری حق دارد که از طرف مقابل طلب شفاف‌سازی در این مورد داشته باشد.

به باورم برای مشخص شدن یک الگوی عملی، خوشبختانه ما به مانند همیشه «سیدمحمد خاتمی» را داریم. عملکرد ایشان طی ۶ سال گذشته نمونه خوبی است که چطور می‌توان با حفظ مواضع و انتقادات، از مسیر اصلاح‌طلبی خارج نشد. از این نظر، ما شانس بزرگی داریم که کار را بسیار برایمان راحت‌تر کرده است.

KabK22

شترسواری دولا دولا نمی‌شود

Standard

گروهی‌ از اصلاح‌طلبان و چهره‌هایی که در جنبش سبز آسیب دیدند با امضای طوماری خطاب به نمایندگان مجلس و سران سه قوه خواستار پی‌گیری رفع حصر از رهبران جنبش شده‌اند. این اشخاص، از مهم‌ترین چهره‌های جریان اصلاح‌طلب و مجموعه‌ای از مقبول‌ترین چهره‌های جنبش سبز هستند که زحمات، پایداری و مقاومت آنان هیچ گاه از خاطر فراموش نخواهد شد. با این حال، من گمان می‌کنم در چهارچوب یک کنش سیاسی، نامه اخیر دارای ایرادی اساسی است که کارآمدی آن را به شدت زیر سوال می‌برد.
در طرف دیگر، سیدمحمد خاتمی، برای دومین بار از زمان درگذشت آیت‌الله هاشمی بر لزوم وحدت ملی تاکید کرده است. آقای خاتمی در بخشی از سخنان اخیر خود آورده‌اند: «الان بهترین موقعیتی است که می‌توان برای همبستگی همه نیروها در مسیر منافع ملی و دفع و رفع تهدیدها و توطئه ها فراهم آورد». به باورم این اشاره به «بهترین موقعیت» از دو جنبه می‌تواند مورد بازخوانی قرار گیرد. نخست، درگذشت آقای هاشمی است و دوم، افزایش تهدیدات خارجی از جانب ترامپ که ضرورت وحدت در داخل کشور را بیش از هر زمانی پررنگ کرده است. با این حال، رویه‌ای که آقای خاتمی در پیش گرفته، یک تفاوت ظریف با نامه اخیر دارد. خاتمی در تمامی سخنان اخیر خود، با مورد خطاب قرار دادن رهبری نظام، از ایشان می‌خواهد که زمینه وحدت را فراهم سازند.
به باور من، هر جناح سیاسی که به واقع خواستار پایان بخشیدن به شکاف بی‌اعتمادی داخلی است و قصد دارد تا گامی عملی برای جبران این شکاف بردارد، طبیعتا باید از خودش شروع کند. مشخصا، پیام‌های آقای خاتمی نشان می‌دهد که ایشان آمادگی کامل برای گفت‌وگو با رهبری را از خود نشان داده و به تعبیری «دست دوستی» دراز کرده است. اما امضا کنندگان نامه اخیر، به صورت ضمنی حاضر به دراز کردن این دست دوستی نشده‌اند.
اگر ما توقع داریم که جناح رقیب با فراموش کردن گذشته و کنار گذاشتن کینه‌ها یا سوءتفاهمات پیشین وارد مسیری از ائتلاف و هم‌بستگی ملی شود، پیش از هر تصمیم دیگر، باید خودمان هم از هر جهت آماده ورود به همین مسیر باشیم. مشخصا نمی‌توان از رهبری توقع داشت تصمیم به رفع حصر رهبران جنبش بگیرد، در حالی که ما حتی حاضر نیستیم در سطح ارسال یک نامه و طرح درخواست با ایشان تماس بگیریم. منش اصلاح‌طلبی و کنار گذاشتن منطق حذفی یعنی نه تنها جریان حاکم نمی‌تواند منتقدان و یا دیگر جریانات سیاسی داخل کشور را حذف کند، بلکه به صورت اولی، باقی گروه‌های سیاسی نیز باید حضور جریان حاکم را به رسمیت بشناسند.
بدین ترتیب، به صورت شفاف و مشخص می‌توانم بگویم اگر نامه اخیر می‌خواست گامی متفاوت نسبت به دیگر اقدامات ۶ سال گذشته بردارد که هم در مساله رفع حصر موثر باشد و هم به نوعی آشتی ملی ختم شود، مخاطب آن نباید نمایندگان مجلس و یا سران قوا می‌بودند. در تمامی این سال‌ها بارها و بارها چه از جانب رییس جمهور و چه برخی نمایندگان تاکید شده که مساله حصر با نظر مستقیم رهبری تداوم یافته است. پس نامه نیز مشخصا باید خطاب به ایشان نوشته می‌شد تا هم موضوع را از جانب مرجع اصلی آن پی‌گیری کند و هم به صورت ضمنی نشان دهد که دست‌کم اصلاح‌طلب آمادگی و حسن نیت کامل برای یک وحدت فراگیر سیاسی را دارند. در غیر این صورت، درخواست پایان وضعیت فوق‌العاده از جانب حکومت و در مقابل بی‌علاقگی به گفت‌وگوی مستقیم فقط مصداق همان «شتر سواری دولا دولا» خواهد بود که بعید است به کسب نتیجه مطلوب کمکی کند. 

KabK22

به جای انتقاد از ترامپ این لکه‌های ننگ را پاک کنید

Standard


در واکنش به فرمان محدود کننده ترامپ که بار دیگر نام کشور ما را در فهرست حامیان تروریست قرار می‌دهد، موجی از اعتراضات خودجوش در آمریکا به راه افتاده است. خوشبختانه آزادی‌خواهان آمریکایی در اعتراض به تصمیمات رییس جمهورشان سنگ تمام گذاشته‌اند. حال پرسش من این است که وظیفه ما ایرانی‌ها چیست؟ آیا ما هم تمام گناه را به گردن افکار فاشیستی ترامپ بیندازیم؟ یا بهتر است ما هم پیش از زدن جوال‌دوزی به دیگران حداقل یک سوزن به خودمان بزنیم؟ 

چندی پیش کانال تلگرامی «شین» مطلبی مفصل در مورد شرح زندگان و آرا و نظرات «نواب صفوی» منتشر کرد که به نظرم تلنگر به جایی بود. (اینجا: http://j.mp/2jQj4lF) البته خوشبختانه اکثر کشورهای جهان نواب صفوی را نمی‌شناسند و احتمالا متوجه نخواهند شد که نام‌گذاری خیابان‌های ایران به اسم او حمایت از چه شیوه و مرامی قلمداد می‌شود. با این حال تابلوهای تهران چهره‌های مشهورتر از نوابی را هم در خود جای داده‌اند.
* * *
تغلب واژه‌ای است عربی به معنای «به چیرگی تمام دست یافتن به چیزی» و همچنین «به قهر و زور استیلا یافتن بر بلاد». (از فرهنگ دهخدا) در ادبیات جهان اسلام، تشکیل حکومت با به کار بردن زور و خشونت و بدون توجه به رضایت و پذیرش عمومی جامعه را تغلب می‌نامند. در میان اندیشمندان مسلمان، «تغلب» ابتدا در آرای افرادی چون ماوردی و غزالی و بعدها در نظرات «ابن تیمیه» مورد استفاده قرار گرفت. اما محمد غزالی روایت معروفی دارد که می‌گوید «الحق لمن غلب و الحکم لمن غلب، نحن مع من غلب». یعنی «حق با کسی است که غلبه می‌کند، حکومت هم از آن کسی از که غلبه می‌کند، ما هم با/طرفدار کسی هستیم که غلبه می‌کند». این اندیشه بعدها بیش از هرکسی توسط «ابن تیمیه» گسترش یافت که امروزه او را پدر فکری تمامی جریانات «تکفیری» می‌دانند.
سال‌ها بعد، این «سید قطب» بود که آرای «ابن تیمیه» را بازخوانی کرد و مبنای عمل قرار داد. سیدقطب جوامع را به دو دسته کلی «جامعه اسلامی» و «جامعه جاهلی» تقسیم کرد. جالب اینکه از نظر او، جوامعی که شهروندان تشکیل دهنده آن همه مسلمان باشند لزوما جامعه اسلامی نیست. به باور سیدقطب تا زمانی که شریعت قانون جامعه نباشد، آن جامعه اسلامی نیست، حتی اگر افراد آن نماز بخوانند، روزه بگیرند و به حج بروند. با چنین تعریفی و خوانش خاص این گروه از احکام شریعت، عملا تمامی جوامع اسلامی نیز به مانند دیگر کشورهای جهان در رده «جامعه جاهلی» قرار گرفتند. سیدقطب هم با اخذ اندیشه «تغلب» از آرای «ابن تیمیه»، در نهایت به آنجا رسید که علیه تمامی جوامعی که جاهلی می‌دانست (و اتفاقا شامل جوامع جهان اسلام می‌شد) دست به قیام مسلحانه بزند.
«الجهاد» از معروف‌ترین گروه‌های تفکیری است که بر پایه نظرات سیدقطب شکل گرفت. «محمد عبدالسلام فرج» این گروه را در سال ۱۹۷۹ پایه‌گذاری کرد و با استناد به برخی فتاوای فقهی ابن‌تیمیه شروع به تکفیر همه گروه‌های دیگر کرد. فتواهای مورد استناد، فتاوایی بودند که ابن‌تیمیه در زمان حمله تاتارها به کشورهای اسلامی صادر کرده بود. ابن‌تیمیه در آنجا استدلال کرده بود که هرچند تاتارها مسلمانی خود را اعلام کرده‌اند، اما دین آن‌ها پذیرفته شده نیست و کشتن‌شان واجب است. تکفیری‌های «الجهاد» همین استدلال را در مورد حکومت مصر به کار بردند و دقیقا با همین استدلال دستور قتل رهبران مصر را صادر کردند. بدین ترتیب، «خالد اسلامبولی»، بنابر فتوای «عمر عبدالرحمان» و در تداوم اندیشه‌های تکفیری ابن‌تیمیه و سیدقطب انور سادات را ترور کرد.
حالا سال‌ها است که برخی کشورهای غربی دولت ما را متهم به دفاع از تروریسم می‌کند. در مقابل، ما نه تنها چنین اتهاماتی را مردود می‌خوانیم، بلکه داعیه‌دار مقاومت در برابر گروه‌های تروریستی و تکفیری هستیم؛ اما درست در همان زمان که با ادعای «جنگ پیش‌گیرانه علیه گروه‌های تکفیری» میلیاردها میلیارد هزینه مالی و جانی و نظامی می‌کنیم، خیابان‌های پایتخت خود را به نام شناخته‌شده‌ترین و بدنام‌ترین تروریست‌های تکفیری سند می‌زنیم. شاید غربی‌ها به امثال و حکم فارسی آشنایی کافی نداشته باشند که در جواب ما بگویند « قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟» اما آیا بهتر نیست خودمان پیش‌دستی کنیم و به جای این همه جار و جنجال، دامان شهرمان را از چنین لکه‌های ننگی پاک کنیم؟

KabK22

به جای انتقاد از ترامپ این لکه‌های ننگ را پاک کنید

Standard


در واکنش به فرمان محدود کننده ترامپ که بار دیگر نام کشور ما را در فهرست حامیان تروریست قرار می‌دهد، موجی از اعتراضات خودجوش در آمریکا به راه افتاده است. خوشبختانه آزادی‌خواهان آمریکایی در اعتراض به تصمیمات رییس جمهورشان سنگ تمام گذاشته‌اند. حال پرسش من این است که وظیفه ما ایرانی‌ها چیست؟ آیا ما هم تمام گناه را به گردن افکار فاشیستی ترامپ بیندازیم؟ یا بهتر است ما هم پیش از زدن جوال‌دوزی به دیگران حداقل یک سوزن به خودمان بزنیم؟ 

چندی پیش کانال تلگرامی «شین» مطلبی مفصل در مورد شرح زندگان و آرا و نظرات «نواب صفوی» منتشر کرد که به نظرم تلنگر به جایی بود. (اینجا: http://j.mp/2jQj4lF) البته خوشبختانه اکثر کشورهای جهان نواب صفوی را نمی‌شناسند و احتمالا متوجه نخواهند شد که نام‌گذاری خیابان‌های ایران به اسم او حمایت از چه شیوه و مرامی قلمداد می‌شود. با این حال تابلوهای تهران چهره‌های مشهورتر از نوابی را هم در خود جای داده‌اند.
* * *
تغلب واژه‌ای است عربی به معنای «به چیرگی تمام دست یافتن به چیزی» و همچنین «به قهر و زور استیلا یافتن بر بلاد». (از فرهنگ دهخدا) در ادبیات جهان اسلام، تشکیل حکومت با به کار بردن زور و خشونت و بدون توجه به رضایت و پذیرش عمومی جامعه را تغلب می‌نامند. در میان اندیشمندان مسلمان، «تغلب» ابتدا در آرای افرادی چون ماوردی و غزالی و بعدها در نظرات «ابن تیمیه» مورد استفاده قرار گرفت. اما محمد غزالی روایت معروفی دارد که می‌گوید «الحق لمن غلب و الحکم لمن غلب، نحن مع من غلب». یعنی «حق با کسی است که غلبه می‌کند، حکومت هم از آن کسی از که غلبه می‌کند، ما هم با/طرفدار کسی هستیم که غلبه می‌کند». این اندیشه بعدها بیش از هرکسی توسط «ابن تیمیه» گسترش یافت که امروزه او را پدر فکری تمامی جریانات «تکفیری» می‌دانند.
سال‌ها بعد، این «سید قطب» بود که آرای «ابن تیمیه» را بازخوانی کرد و مبنای عمل قرار داد. سیدقطب جوامع را به دو دسته کلی «جامعه اسلامی» و «جامعه جاهلی» تقسیم کرد. جالب اینکه از نظر او، جوامعی که شهروندان تشکیل دهنده آن همه مسلمان باشند لزوما جامعه اسلامی نیست. به باور سیدقطب تا زمانی که شریعت قانون جامعه نباشد، آن جامعه اسلامی نیست، حتی اگر افراد آن نماز بخوانند، روزه بگیرند و به حج بروند. با چنین تعریفی و خوانش خاص این گروه از احکام شریعت، عملا تمامی جوامع اسلامی نیز به مانند دیگر کشورهای جهان در رده «جامعه جاهلی» قرار گرفتند. سیدقطب هم با اخذ اندیشه «تغلب» از آرای «ابن تیمیه»، در نهایت به آنجا رسید که علیه تمامی جوامعی که جاهلی می‌دانست (و اتفاقا شامل جوامع جهان اسلام می‌شد) دست به قیام مسلحانه بزند.
«الجهاد» از معروف‌ترین گروه‌های تفکیری است که بر پایه نظرات سیدقطب شکل گرفت. «محمد عبدالسلام فرج» این گروه را در سال ۱۹۷۹ پایه‌گذاری کرد و با استناد به برخی فتاوای فقهی ابن‌تیمیه شروع به تکفیر همه گروه‌های دیگر کرد. فتواهای مورد استناد، فتاوایی بودند که ابن‌تیمیه در زمان حمله تاتارها به کشورهای اسلامی صادر کرده بود. ابن‌تیمیه در آنجا استدلال کرده بود که هرچند تاتارها مسلمانی خود را اعلام کرده‌اند، اما دین آن‌ها پذیرفته شده نیست و کشتن‌شان واجب است. تکفیری‌های «الجهاد» همین استدلال را در مورد حکومت مصر به کار بردند و دقیقا با همین استدلال دستور قتل رهبران مصر را صادر کردند. بدین ترتیب، «خالد اسلامبولی»، بنابر فتوای «عمر عبدالرحمان» و در تداوم اندیشه‌های تکفیری ابن‌تیمیه و سیدقطب انور سادات را ترور کرد.
حالا سال‌ها است که برخی کشورهای غربی دولت ما را متهم به دفاع از تروریسم می‌کند. در مقابل، ما نه تنها چنین اتهاماتی را مردود می‌خوانیم، بلکه داعیه‌دار مقاومت در برابر گروه‌های تروریستی و تکفیری هستیم؛ اما درست در همان زمان که با ادعای «جنگ پیش‌گیرانه علیه گروه‌های تکفیری» میلیاردها میلیارد هزینه مالی و جانی و نظامی می‌کنیم، خیابان‌های پایتخت خود را به نام شناخته‌شده‌ترین و بدنام‌ترین تروریست‌های تکفیری سند می‌زنیم. شاید غربی‌ها به امثال و حکم فارسی آشنایی کافی نداشته باشند که در جواب ما بگویند « قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟» اما آیا بهتر نیست خودمان پیش‌دستی کنیم و به جای این همه جار و جنجال، دامان شهرمان را از چنین لکه‌های ننگی پاک کنیم؟

KabK22

به جای انتقاد از ترامپ این لکه‌های ننگ را پاک کنید

Standard


در واکنش به فرمان محدود کننده ترامپ که بار دیگر نام کشور ما را در فهرست حامیان تروریست قرار می‌دهد، موجی از اعتراضات خودجوش در آمریکا به راه افتاده است. خوشبختانه آزادی‌خواهان آمریکایی در اعتراض به تصمیمات رییس جمهورشان سنگ تمام گذاشته‌اند. حال پرسش من این است که وظیفه ما ایرانی‌ها چیست؟ آیا ما هم تمام گناه را به گردن افکار فاشیستی ترامپ بیندازیم؟ یا بهتر است ما هم پیش از زدن جوال‌دوزی به دیگران حداقل یک سوزن به خودمان بزنیم؟ 

چندی پیش کانال تلگرامی «شین» مطلبی مفصل در مورد شرح زندگان و آرا و نظرات «نواب صفوی» منتشر کرد که به نظرم تلنگر به جایی بود. (اینجا: http://j.mp/2jQj4lF) البته خوشبختانه اکثر کشورهای جهان نواب صفوی را نمی‌شناسند و احتمالا متوجه نخواهند شد که نام‌گذاری خیابان‌های ایران به اسم او حمایت از چه شیوه و مرامی قلمداد می‌شود. با این حال تابلوهای تهران چهره‌های مشهورتر از نوابی را هم در خود جای داده‌اند.
* * *
تغلب واژه‌ای است عربی به معنای «به چیرگی تمام دست یافتن به چیزی» و همچنین «به قهر و زور استیلا یافتن بر بلاد». (از فرهنگ دهخدا) در ادبیات جهان اسلام، تشکیل حکومت با به کار بردن زور و خشونت و بدون توجه به رضایت و پذیرش عمومی جامعه را تغلب می‌نامند. در میان اندیشمندان مسلمان، «تغلب» ابتدا در آرای افرادی چون ماوردی و غزالی و بعدها در نظرات «ابن تیمیه» مورد استفاده قرار گرفت. اما محمد غزالی روایت معروفی دارد که می‌گوید «الحق لمن غلب و الحکم لمن غلب، نحن مع من غلب». یعنی «حق با کسی است که غلبه می‌کند، حکومت هم از آن کسی از که غلبه می‌کند، ما هم با/طرفدار کسی هستیم که غلبه می‌کند». این اندیشه بعدها بیش از هرکسی توسط «ابن تیمیه» گسترش یافت که امروزه او را پدر فکری تمامی جریانات «تکفیری» می‌دانند.
سال‌ها بعد، این «سید قطب» بود که آرای «ابن تیمیه» را بازخوانی کرد و مبنای عمل قرار داد. سیدقطب جوامع را به دو دسته کلی «جامعه اسلامی» و «جامعه جاهلی» تقسیم کرد. جالب اینکه از نظر او، جوامعی که شهروندان تشکیل دهنده آن همه مسلمان باشند لزوما جامعه اسلامی نیست. به باور سیدقطب تا زمانی که شریعت قانون جامعه نباشد، آن جامعه اسلامی نیست، حتی اگر افراد آن نماز بخوانند، روزه بگیرند و به حج بروند. با چنین تعریفی و خوانش خاص این گروه از احکام شریعت، عملا تمامی جوامع اسلامی نیز به مانند دیگر کشورهای جهان در رده «جامعه جاهلی» قرار گرفتند. سیدقطب هم با اخذ اندیشه «تغلب» از آرای «ابن تیمیه»، در نهایت به آنجا رسید که علیه تمامی جوامعی که جاهلی می‌دانست (و اتفاقا شامل جوامع جهان اسلام می‌شد) دست به قیام مسلحانه بزند.
«الجهاد» از معروف‌ترین گروه‌های تفکیری است که بر پایه نظرات سیدقطب شکل گرفت. «محمد عبدالسلام فرج» این گروه را در سال ۱۹۷۹ پایه‌گذاری کرد و با استناد به برخی فتاوای فقهی ابن‌تیمیه شروع به تکفیر همه گروه‌های دیگر کرد. فتواهای مورد استناد، فتاوایی بودند که ابن‌تیمیه در زمان حمله تاتارها به کشورهای اسلامی صادر کرده بود. ابن‌تیمیه در آنجا استدلال کرده بود که هرچند تاتارها مسلمانی خود را اعلام کرده‌اند، اما دین آن‌ها پذیرفته شده نیست و کشتن‌شان واجب است. تکفیری‌های «الجهاد» همین استدلال را در مورد حکومت مصر به کار بردند و دقیقا با همین استدلال دستور قتل رهبران مصر را صادر کردند. بدین ترتیب، «خالد اسلامبولی»، بنابر فتوای «عمر عبدالرحمان» و در تداوم اندیشه‌های تکفیری ابن‌تیمیه و سیدقطب انور سادات را ترور کرد.
حالا سال‌ها است که برخی کشورهای غربی دولت ما را متهم به دفاع از تروریسم می‌کند. در مقابل، ما نه تنها چنین اتهاماتی را مردود می‌خوانیم، بلکه داعیه‌دار مقاومت در برابر گروه‌های تروریستی و تکفیری هستیم؛ اما درست در همان زمان که با ادعای «جنگ پیش‌گیرانه علیه گروه‌های تکفیری» میلیاردها میلیارد هزینه مالی و جانی و نظامی می‌کنیم، خیابان‌های پایتخت خود را به نام شناخته‌شده‌ترین و بدنام‌ترین تروریست‌های تکفیری سند می‌زنیم. شاید غربی‌ها به امثال و حکم فارسی آشنایی کافی نداشته باشند که در جواب ما بگویند « قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟» اما آیا بهتر نیست خودمان پیش‌دستی کنیم و به جای این همه جار و جنجال، دامان شهرمان را از چنین لکه‌های ننگی پاک کنیم؟

KabK22

به جای انتقاد از ترامپ این لکه‌های ننگ را پاک کنید

Standard


در واکنش به فرمان محدود کننده ترامپ که بار دیگر نام کشور ما را در فهرست حامیان تروریست قرار می‌دهد، موجی از اعتراضات خودجوش در آمریکا به راه افتاده است. خوشبختانه آزادی‌خواهان آمریکایی در اعتراض به تصمیمات رییس جمهورشان سنگ تمام گذاشته‌اند. حال پرسش من این است که وظیفه ما ایرانی‌ها چیست؟ آیا ما هم تمام گناه را به گردن افکار فاشیستی ترامپ بیندازیم؟ یا بهتر است ما هم پیش از زدن جوال‌دوزی به دیگران حداقل یک سوزن به خودمان بزنیم؟ 

چندی پیش کانال تلگرامی «شین» مطلبی مفصل در مورد شرح زندگان و آرا و نظرات «نواب صفوی» منتشر کرد که به نظرم تلنگر به جایی بود. (اینجا: http://j.mp/2jQj4lF) البته خوشبختانه اکثر کشورهای جهان نواب صفوی را نمی‌شناسند و احتمالا متوجه نخواهند شد که نام‌گذاری خیابان‌های ایران به اسم او حمایت از چه شیوه و مرامی قلمداد می‌شود. با خیابان‌های تابلوهای تهران چهره‌های مشهورتر از نوابی را هم در خود جای داده‌اند.
* * *
تغلب واژه‌ای است عربی به معنای «به چیرگی تمام دست یافتن به چیزی» و همچنین «به قهر و زور استیلا یافتن بر بلاد». (از فرهنگ دهخدا) در ادبیات جهان اسلام، تشکیل حکومت با به کار بردن زور و خشونت و بدون توجه به رضایت و پذیرش عمومی جامعه را تغلب می‌نامند. در میان اندیشمندان مسلمان، «تغلب» ابتدا در آرای افرادی چون ماوردی و غزالی و بعدها در نظرات «ابن تیمیه» مورد استفاده قرار گرفت. اما محمد غزالی روایت معروفی دارد که می‌گوید «الحق لمن غلب و الحکم لمن غلب، نحن مع من غلب». یعنی «حق با کسی است که غلبه می‌کند، حکومت هم از آن کسی از که غلبه می‌کند، ما هم با/طرفدار کسی هستیم که غلبه می‌کند». این اندیشه بعدها بیش از هرکسی توسط «ابن تیمیه» گسترش یافت که امروزه او را پدر فکری تمامی جریانات «تکفیری» می‌دانند.
سال‌ها بعد، این «سید قطب» بود که آرای «ابن تیمیه» را بازخوانی کرد و مبنای عمل قرار داد. سیدقطب جوامع را به دو دسته کلی «جامعه اسلامی» و «جامعه جاهلی» تقسیم کرد. جالب اینکه از نظر او، جوامعی که شهروندان تشکیل دهنده آن همه مسلمان باشند لزوما جامعه اسلامی نیست. به باور سیدقطب تا زمانی که شریعت قانون جامعه نباشد، آن جامعه اسلامی نیست، حتی اگر افراد آن نماز بخوانند، روزه بگیرند و به حج بروند. با چنین تعریفی و خوانش خاص این گروه از احکام شریعت، عملا تمامی جوامع اسلامی نیز به مانند دیگر کشورهای جهان در رده «جامعه جاهلی» قرار گرفتند. سیدقطب هم با اخذ اندیشه «تغلب» از آرای «ابن تیمیه»، در نهایت به آنجا رسید که علیه تمامی جوامعی که جاهلی می‌دانست (و اتفاقا شامل جوامع جهان اسلام می‌شد) دست به قیام مسلحانه بزند.
«الجهاد» از معروف‌ترین گروه‌های تفکیری است که بر پایه نظرات سیدقطب شکل گرفت. «محمد عبدالسلام فرج» این گروه را در سال ۱۹۷۹ پایه‌گذاری کرد و با استناد به برخی فتاوای فقهی ابن‌تیمیه شروع به تکفیر همه گروه‌های دیگر کرد. فتواهای مورد استناد، فتاوایی بودند که ابن‌تیمیه در زمان حمله تاتارها به کشورهای اسلامی صادر کرده بود. ابن‌تیمیه در آنجا استدلال کرده بود که هرچند تاتارها مسلمانی خود را اعلام کرده‌اند، اما دین آن‌ها پذیرفته شده نیست و کشتن‌شان واجب است. تکفیری‌های «الجهاد» همین استدلال را در مورد حکومت مصر به کار بردند و دقیقا با همین استدلال دستور قتل رهبران مصر را صادر کردند. بدین ترتیب، «خالد اسلامبولی»، بنابر فتوای «عمر عبدالرحمان» و در تداوم اندیشه‌های تکفیری ابن‌تیمیه و سیدقطب انور سادات را ترور کرد.
حالا سال‌ها است که برخی کشورهای غربی دولت ما را متهم به دفاع از تروریسم می‌کند. در مقابل، ما نه تنها چنین اتهاماتی را مردود می‌خوانیم، بلکه داعیه‌دار مقاومت در برابر گروه‌های تروریستی و تکفیری هستیم؛ اما درست در همان زمان که با ادعای «جنگ پیش‌گیرانه علیه گروه‌های تکفیری» میلیاردها میلیارد هزینه مالی و جانی و نظامی می‌کنیم، خیابان‌های پایتخت خود را به نام شناخته‌شده‌ترین و بدنام‌ترین تروریست‌های تکفیری سند می‌زنیم. شاید غربی‌ها به امثال و حکم فارسی آشنایی کافی نداشته باشند که در جواب ما بگویند « قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟» اما آیا بهتر نیست خودمان پیش‌دستی کنیم و به جای این همه جار و جنجال، دامان شهرمان را از چنین لکه‌های ننگی پاک کنیم؟

KabK22